جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • homina416876645654

    ناراحتی سحر دولتشاهی از عکس های یادگاری بعد از تئاتر

    مجموعه : اخبار , دنیای بازیگران

    سحر دولتشاهی, عکس های یادگاری, تئاتر

    نکته‌ای وجود دارد که می‌خواهم در اینجا مطرح کنم. ما به تئاتر بی‌حرمتی می‌کنیم. دچار فرهنگی شده‌ایم که مهمان‌هایی که به دیدن آثارمان می آیند و عکس یادگاری می‌گیرند از خود تئاتر مهم‌تر می‌شوند. زمانی که تئاتر می‌دیدم این افتخار برای میهمانان بود که به دیدن اثری می‌رفتند. از سوی دیگر ما با مخاطب باهوشی روبه‌رو هستیم که خودشان همدیگر را آگاه می‌کنند.مهم نیست نمایش “مرگ هوتن” سلیقه خیلی‌ها نباشد، افراد می‌دانند که به کجا باید بروند نه آنکه تحت تاثیر عکس‌ها و فضاهای مجازی قرار بگیرند. به عنوان افراد علاقمند به تئاتر به هم کمک می‌کنیم و اگر کاری از دستمان برمی‌آید را پیشنهاد می‌دهیم و مخاطب باهوش ما خود تصمیم می‌گیرد. من خیلی وقت‌ها از رفتن به دیدن تئاتری خجالت می‌کشم زیرا حضور من پررنگ‌تر از آن تئاتر می‌شود.

    باپیری این بار با دست‌مایه قرار دادن “مرگ یزدگرد” بهرام بیضایی، جهان اثر را به واسطه شخصیت‌ها در هم می‌ریزد تا به تصویر مطلوبش دست یابد. به این بهانه گفتگویی با سحر دولتشاهی یکی از بازیگران این نمایش داشته‌ایم که می‌خوانید:
    ناراحتی سحر دولتشاهی از عکس های یادگاری بعد از تئاتر

    در نمایش “مرگ هوتن” کارگردان اثر، یوسف باپیری بر توجه خود بر جریان ضد بازیگری که از دهه 60 با تئاترهایی که گروه تئاتر “بازی” به سرپرستی آتیلا پسیانی اجرا کرد، اشاره می‌کند. جریانی که به بازیگری و حتی خود تئاتر به شکل دیگری نگاه می‌کرد؛ این نگاه به موضوع بازیگری به ویژه در نمایش “مرگ هوتن”چگونه است؟

    چالشی که در نمایش “مرگ هوتن” برای من وجود داشت کمتر به این پرش‎ها و تغییرات حالت‌ها برمی‌گشت، مساله اصلی برایم آن بود که چقدر حاضرم با خودم روبه‌رو شوم چون در تمام سال‌هایی که از فعالیتم می‌گذرد تلاش کردم ارتباطم با تئاتر را حفظ کنم و از آن دور نشوم. اتفاقی که برای من رخ داده است و بیشتر شخصی محسوب می‌شود آن است که هیچ‌گاه نشده که از تئاتر، دست پُر نروم.

    بنابراین برای حفظ این رابطه برایم مهم است چه کاری را انتخاب می‌کنم؛ اینکه اگر در طول سال قرار است در نمایشی حضور داشته باشم آن اثر چگونه باشد. کارهای یوسف باپیری را دیده بودم و نمایش‌های او برایم جالب و در عین حال ترسناک بود.

    بیشترین چالش برایم این بود که تا چه اندازه حاضرم با خودم روبه‌رو شوم؛ اینکه خود واقعی من کیست؟ این اتفاق شکل گرفت، احساسم به تئاتر به شکلی بود گویی تراپی است. هر شب با همان سئوال‌هایی که مخاطب در ذهنش دارد به صحنه قدم می‌گذارم و با حس متفاوتی بیرون می‌آیم.  پیشنهاد اصلی برای دیدن این اثر این است که پیش فرضی برای آن نداشته باشند.

    این اثر از جمله کارهایی است که از دیدن آن لذت می‌برم به خاطر آنکه زمانی که از سالن خارج می‌شوید تازه برای‌تان اتفاق‌هایی می‌افتد زیرا فلسفه‌هایی را زیر سئوال می‌برد که می‌توانید در مورد آن فکر کنید. البته این مساله برای من این گونه است، نمی‌توانم در مورد همه چنین تصوری داشته باشم.

    اما توضیحات یوسف باپیری بسیار به کار من آمد. من بازی‌های تئاتریکال هم داشتم و عضو گروه‌های مختلف نمایشی بودم. فکر می‌کنم خصوصیتی که برای بازیگر لازم است؛ آنست که منعطف باشد و بداند در چه فضایی قرار گرفته است. نمی‌گویم به آن دست پیدا کردم چون کمترین تجربه را با گروه تئاتر “تازه” داشتم و سایر بازیگران پیش از این با هم کار کرده بودند و زبان یکدیگر را بهتر می‌فهمیدند. تمام تلاش‌ام را به کار بردم تا در مدت کوتاهی به آنها ملحق شوم.

    یوسف باپیری در مورد مساله “حضور” بازیگر در صحنه عقاید خاصی دارد؛ با توجه به این دیدگاه تصور نمی‌کنید این روند ریسک بزرگی برای سحر دولتشاهی بود که بعد از نمایش “باغ آلبالو” آتیلا پسیانی به صحنه نیامده و بازی در چند فیلم سخت را پشت سر و کاندیدهای بازیگری شده بود به شمار می‌رفت؟ شما در این نمایش کمترین دیالوگ را دارید. شاید بحثی که در مورد “حضور” می‌کنیم در این اثر  بیشتر به شما بازگردد، سایر بازیگران کنش و دیالوگ بیشتری دارند. چطور با آن کنار آمدید؟

    این چالش بزرگی برای بازیگر است؛ در این کار هیچ ابزاری وجود ندارد و در صحنه چیزی به مدد تو نمی‌آید. تو خودت هستی و بیشتر بروز پیدا می‌کنی، قطعا بازیگری با “حضور” مداوم بر صحنه معنی پیدا می‌کند. سال‌ها به آن فکر کردم و سعی کردم که این “حضور” وجود داشته باشد؛ موضوعی که در این نمایش بیشتر به آن نیازمندیم. کما اینکه وقتی به معنای واژه‌ها و تعاریف سینمایی هم فکر کنید و نخواهید چنین جفت پاهایی برای خودتان بگیرید این ریسک‌ها معنای بیشتری پیدا می‌کند. بله ریسک بزرگی است چون با مخاطب بی‌واسطه هستید که شاید پیش از این به دیدن این نمایش‌ها نیامده است. اینکه چقدر حاضر است مرا قبول کند و پای من بایستد.

    به خاطر آنکه من به آن نیاز دارم و این باطری من است که دارد شارژ می‌شود؛ مخاطب هم در دراز مدت آن را از من می‌پذیرد. شاید بهترآن باشد اگر تئاتری بر روی صحنه داشته باشم مولفه‌های نمایشی آن اثر بیشتر رعایت شده باشد با درصد ریسک‌پذیری کمتر؛ اما این جسارت‌هایی است که برایم باقی مانده و سعی می‌کنم آنها را انجام بدهم.

    بسیار علاقمند به تجربه‌های نو هستم؛ اینکه از من چیزی بخواهند که تا به حال انجام نداده‌ام؛ مثل هر بازیگر دیگری دوست دارم از آن قالبی که از من می‌شناسند و وجود دارد فاصله بگیرم. در این کار دیالوگ مهم نیست آنچه اهمیت دارد آن است که نباید لحظه‌ای از آن منفک شوید زیرا ارتباطتان با مخاطبان قطع می‌شود.

    شما به شکلی از بازیگری اشاره می‌کنید و حرف می‌زنید که متعارف نیست. ما نمایش‌هایی داریم که بعد از شکل‌گیری روند تازه‌ای به دنبال آن سوار بر آن جریان می‌آیند و قرار است ضد موج باشند اما بیشتر آنها  ساختگی‌اند…

    برخی کارها جریان ساز و برای افرادی جذاب می‌شوند و عده‌ای آن را دنبال می‌کنند مانند سینمای آقای فرهادی که بسیاری مشابه آن کار می‌کنند اما اورژینال نیستند و واقعیت را ندارند. نمی‌توانیم از این بگذریم که وقتی جریانی افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد تا مدت‌ها دنباله رو نداشته باشند. حال هستند کسانی که مسیر خودشان را باز و زبان شخصی‌شان را پیدا می‌کنند؛ همچنین افرادی که تنها کپی می‌کنند. معتقدم در آن کپی صرف هم جریانی وجود دارد که باید از آن عبور کرد مثل این می‌ماند که نمی‌توان بدون داشتن شناخت و تسلط بر سینمای کلاسیک کار کنید. در این میان آرتیست‌های کمی چه در بازیگری و چه کارگردانی این زبان را پیدا می‌کنند.

    ناراحتی سحر دولتشاهی از عکس های یادگاری بعد از تئاتر

    مولف بودن کلمه بزرگی است. بیشتر ما که عمری در این عرصه کار می‌کنیم به آن دست پیدا نمی‌کنیم. فکر می‌کنم آرزوی هر آرتیستی است که اینگونه باشد. زمانی که مولف می‌شوید و زبان شخصی‌تان را پیدا می‌کنید مخاطب‌تان را هم دیر یا زود به دست می‌آورید. آرزو و تلاشم این بوده که هیچ‌گاه خودم را تکرار نکنم.

    فکر می‌کنم گروه تئاتر “تازه” به این سمت در حرکت است؛ آنها زبان خودشان را دارند که گاهی پیچیده و گاهی ساده‌تر می‌شود؛ گاهی تبدیل به تریولوژی و گاهی به ریشه‌های خود در گذشته بازمی‌گردد و مجددا آنها را محک می‌زند. به خاطر همین جسارت‌های گروه با آنها همراه شدم.

    پرش‌های زیادی در کار وجود دارد و در باز‌ی‌ها هیچ ایستی نمی‌بینیم. لطفا در این رابطه هم صحبت کنید؟

    در جایی از نمایش مونولوگی از “مرگ یزدگرد” استاد بیضایی را اجرا می‌کنم، در این قطعه ادای دینی به بازیگران این نمایش دارم و آن را اعلام می‌کنم؛ فرصت ندارم در آن غرق شوم؛ ما آن را به عنوان جنس بازی این کار قبول کرده‌ایم. ما خیلی مخاطب‌های یک دقیقه‌ای شده‌ایم، مرتب کانال عوض می‌کنیم و خیلی جایی باقی نمی‌مانیم و از کنار هم به راحتی عبور می‌کنیم.

    شاید اگر بیست سال پیش به این شکل زندگی می‌کردیم ما را بستری می‌کردند. این مساله به روز است و خاصیت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. من از تغییر حالات بازیگری در سبکی که داریم دفاع می‌کنم. این ساختار کاملا به روز است.

    بسیاری از بازیگران که ریشه و نقطه آغاز آنها تئاتر است و تجربه حضور در کارهای تصویری را دارند، تئاتر را به مانند پالایش روحی و بازسازی دوباره خودشان می‌دانند. آیا در این شکل نمایشی هم می‌توان به چنین مساله‌ای دست یافت؟

    قطعا اینگونه است. من از نمایشی که در آن بازی می‌کنم توقع جادو دارم؛ دلم می‌خواهد قبل از تماشاچی این اتفاق برای خودم رخ بدهد. اگر این روند وجود نداشته باشد انگیزه‌مان را برای به صحنه آمدن کم می‌کند. خودتان می‌دانید که چقدر پایمردی برای اجرای یک اثر لازم است. این اتفاق در این کار برایم ایجاد شد، زیرا باعث می‌شود که خودم را محک بزنم که برای چی بازیگرم و قرار است چه چیزی را کشف کنم.

    اعتقاد ندارم روی صحنه پرت شدم و مستند شکل گرفته است، ظرافتی در آن وجود دارد که به سینما نزدیک‌تر است. این  پالایش از جنس دیگری است که خودم را به لحاظ ذهنی و توانایی اجرایی در آن پیدا می‌کنم و محک می‌زنم.

    شما شیوه‌های مختلفی را در اجرا با گروه‌های متنوع نمایشی تجربه کرده‌اید. این کار را در چه رتبه‌ای نسبت به آنها قرار می‌دهید؟

    اگر بخواهم اولین نکته‌ای که به ذهنم می‌رسد را بیان کنم تجربه تنهایی است. به نظرم بازیگر خیلی تنهاست. همه گیجی‌هایی که در این کار تجربه می‌کنیم گیجی افراد روی صحنه است نه بازیگر. گویی من همراه با تماشاچی کشف می‌کنم. بدون هیچ اغراقی کشف لحظات مختلف فرق می‌کند و این آن جادویی است که به آن اشاره کردم.

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X