جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • homina416876645654

    منتخب اشعار شاعر جوان ایرانی فاضل نظری

    مجموعه : مطالب گوناگون

    شعرهای نظری,اشعار فاضل نظری,اشعار نظری,اشعار زیبا

    اشعار نظری

    ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

    ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

    رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت…

    چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

    ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

    هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

    سایه‌ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

    آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

    باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

    عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

    چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

    غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

    کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

    سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی

    ……………………………………………………………………………………….

    همراه بسیار است، اما همدمی نیست
    مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

    دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
    از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

    کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
    از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

    چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
    «انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

    در فکر فتح قله قافم که آنجاست
    جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

    ……………………………………………………………………………………….

    سکّه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

    خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

    رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت

    می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

    ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی

    امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

    گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر

    گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

    سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن

    بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است

    ……………………………………………………………………………………….

    بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

    بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

    از حاصل عمر به هدر رفته‌ام ای دوست

    ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم

    در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را

    تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

    از غربتم این قدر بگویم که پس از تو

    حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

    ای کشتی جان حوصله کن می‌رسد آن روز

    روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

    نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

    یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

    ای بغض فروخورده، مرا مرد نگهدار

    تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم
    ……………………………………………………………………………………….

    گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
    ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

    بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
    هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

    ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
    روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

    ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
    از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

    در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
    جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

    گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
    گوهری مانند مرگ  آنقدر هم نایاب نیست!…

    ……………………………………………………………………………………….

    پلک فرو بستی و دوباره شمردی

    فرصت پنهان شدن نبود تو بردی

    من که به پیروزی تو غبطه نخوردم

    چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟

    دست تو را با سکوت و بغض گرفتم

    دست مرا با غرور و خنده فشردی

    این همه‌ی قصه‌ی تو بود که یک عمر

    از همه دل بردی و دلی نسپردی

    خاطره‌ها رفته‌اند! خاطره‌ی من

    پس تو چرا مثل خاطرات نمردی

    ……………………………………………………………………………………….

    به نسیمی همه راه به هم می ریزد
    کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
    با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

    عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
    گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

    آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
    دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

    آه یک روز همین آه تو را می گیرد
    گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

    ……………………………………………………………………………………….

    از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید

    سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید

    دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد

    دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید

    به ریگ همسفر رودخانه می‌گفتم

    از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید

    قبول کن که نفاق از فراق تلخ‌تر است

    قبول کن که از این تلخ‌تر نخواهم دید

    فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا

    که تیر آهم را بی‌اثر نخواهم دید

    ……………………………………………………………………………………….

    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
    گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

    باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
    پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
    صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

    شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
    تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

    کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

    ……………………………………………………………………………………….

    چشم به قفل قفسی هست و نیست

    مژده‌ی فریادرسی هست و نیست

    می‌رسد و می‌گذرد زندگی

    آه که هر دم نفسی هست و نیست

    حسرت آزادی‌ام از بند عشق

    اول و آخر هوسی هست و نیست

    مرده‌ام و باز نفس می‌کشم

    بی تو در این خانه کسی هست و نیست

    کیست که چون من به تو دل بسته است؟

    مثل من ای دوست بسی هست و نیست

    ……………………………………………………………………………………….

    گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
    ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

    بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
    هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

    ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
    روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

    ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
    از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

    در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
    جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

    گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
    گوهری مانند مرگ  آنقدر هم نایاب نیست!…

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X