جدیدترین ها در سایت جدیده
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • مصاحبه و گفتگو جالب با نیوشا ضیغمی + عکس

    مجموعه : اخبار , دنیای بازیگران

    مصاحبه با نیوشا ضیغمی

    http://uupload.ir/files/1xyo_vjc9d30xj1eymv9114m3.jpg

    سمیرا جعفری وقتی خودش را در 60 سالگی تصور می‌کند اصلا نگران نمی‌شود، چون معتقد است پیری هم جزئی از زندگی است. برای همین به آن سن خیلی خوشبینانه نگاه می‌کند. فقط دوست ندارد، نیوشا ضیغمی 60 ساله ناتوان باشد. نیوشا ضیغمی که در حوزه بازیگری گزیده‌کار شده است، این روزها فیلم پرفروش «ایران‌برگر» را روی پرده دارد و عمده فعالیت خود را به کلینیک زیبایی خود اختصاص داده است. بازیگری که امسال چهارمین سالگرد ازدواجش را جشن گرفت از تجربه مادر شدن و شغلی که دوست دارد بچه‌اش داشته باشد می‌گوید. او که صفحه به روزی در اینستاگرام دارد از این شبکه به‌عنوان یک مرکز جامعه‌شناسی یاد می‌کند که دلخوری‌هایی هم برایش به وجود آورده است.

     ضیغمی در نهایت از فعالیت اخیرش که برایش دلچسب و مهم است (کلینیک زیبایی‌اش) می‌گوید. با نیوشا ضیغمی و دغدغه‌هایش بیشتر آشنا شوید.

    خانواده برایم مهم‌تر است

    روزی که ازدواج کردم همه می‌گفتند در این سن و با این موقعیت چرا می‌خواهی ازدواج کنی؟! نمی‌ترسی موقعیتت را از دست بدهی و…در حالی که من معتقد بودم این دو بحث هیچ ربطی به هم ندارند. در ضمن چرا بازیگر باید بخش مهمی از زندگی‌اش که خانواده و مادر شدن است را از خودش بگیرد؛ از ترس اینکه شهرتش از دست برود. من ازدواج کردم؛ الان هم چهار سال گذشته؛ نمی‌خواهم بگویم لحظه لحظه زندگی‌ام پر از خوشحالی و شادی بود. زندگی من هم در عین اینکه پر از عشق و خوبی بوده ، سختی‌های خودش را هم داشته است. اما نمی توان از خوشی‌ها به دلیل وجود برخی سختی‌ها گذشت. چون اگر بخواهم طبیعتی‌ترین چیزهای زندگی را از خودم سلب کنم، وقتی به 50 سالگی برسم ، می‌بینم که نه شهرت دارم، نه شوهر و نه بچه. هیچ چیز ندارم. آنوقت من مانده‌ام و خودم و تنهایی‌ام وچروک‌های صورتم. حالا چه کار کنم؟! برای همین اگر به خودمان به عنوان انسان نگاه کنیم، زندگی مان را جوری تعریف می‌کنیم که بتوانیم با چنین شرایطی چگونه کنار بیایم.

    از مادر شدن نمی‌ترسم

    هیچ‌وقت از مادر شدن نمی‌ترسم. نمی‌دانم ما از چه چیز پیروی می‌کنیم. در سینمای‌ هالیوود که اندام و فیزیک زنان نقش مهمی در مسیر بازیگری‌شان دارد، هیچ‌وقت مادر شدن را فراموش نمی‌کنند. حتی هر کدام بیش از 2 یا 3 فرزند دارند. اینکه کسی نعمت مادر شدن را از خودش بگیرد به خودش ظلم کرده است. این جزو طبیعت زندگی هر انسانی است. من هم چنین تجربه‌ای را دوست دارم و هیچ‌وقت از آن فراری نیستم.

    دوست دارم بچه‌ام بازیگر شود

    من این روزها مشغول اداره مرکز زیبایی‌ام هستم، مرکزی که دوستش دارم و علاقه‌مندم فعالیت‌هایم را در این زمینه گسترش دهم. فکر می‌کنم در خوشبینانه‌ترین حالت، نیوشا ضیغمی 60 ساله 10 تا کلینیک زیبایی دارد (می‌خندد). احتمالا آن موقع دیگر بازی نمی‌کنم و بیشتر در زمینه تولید فیلم فعالیت دارم. البته نه در زمینه کارگردانی چون فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت کارگردان شوم ولی تهیه و تولید فیلم را دوست دارم و قطعا در آن سن پیشرفت زیادی در این زمینه کرده‌ام و حتی بازیگر جدید وارد سینما خواهم کرد. در زمینه خانوادگی هم قطعا بچه‌ام بزرگ شده است. شاید او هم بازیگر شده باشد، چون خیلی دوست دارم بازیگر شود.

    با هر کس پولدار، زیبا و موفق است بد هستیم

    اینستاگرام شبکه اجتماعی جالبی است چراکه ما بدون هیچ واسطه و فیلتری با مخاطبانمان در ارتباط هستیم. حتی می‌توان گفت مکانی برای یک جامعه‌شناسی است چون از هر قشری و هر شهری مخاطب داریم و حرف‌هایشان را می‌شنویم ولی آنچه در صفحه خودم و همکارانم می‌بینم، این است که جامعه ما کم‌کم به سمتی پیش می‌رود که یک مقدار نسبت هم نامهربان شده‌ایم. هر کسی موفق است را می‌خواهیم سرکوب کنیم. هر کسی چیزی دارد، می‌گوییم، چرا ما نداریم و به نوعی عقده‌گشایی می‌کنیم. هر کسی هر چیزی هست و هر جایگاهی دارد مطمئنا برای رسیدن به آن تلاش کرده است. الان که به گذشته برمی‌گردم و به سال‌هایی که وارد سینما شدم نگاه می کنم و آن را با نسل جدید مقایسه می‌کنم، می‌بینم نصف سختی‌ای که ما کشیدیم را نسل امروز نمی‌کشد. قطعا سختی‌های ما نسبت به نسل قبل از ما خیلی کمتر بود ولی در حال حاضر برخی هستند که می‌خواهند در خانه بنشینند و جایگاه‌های بالا را دودستی تقدیمشان کنند. این‌گونه نمی‌شود و متاسفانه این معضل نسل جوان جامعه ماست. می‌خواهند بدون هیچ تلاشی به همه چیز برسند و این امری محال است. ما با هر کسی پولدار، زیبا و موفق است بد هستیم. چرا؟!

    چه بلایی بر سرمان آمده است؟!

    شبکه‌های اجتماعی هم معضل خودش را دارد. درباره هر عکس نظرهایی می‌دهند که نمی‌دانیم چه پاسخی به آن بدهیم. چاق باشی می‌گویند چرا چاقی؟ لاغر می‌شوی می‌گویند، چرا اینقدر لاغر شده‌ای؟ با همسرت عکس می‌اندازی می‌گویند چقدر با همسرت عکس می‌گذاری، عکس تکی می‌گذاری، سریع برایت حاشیه درست می‌کنند که حتما اختلاف دارید. در صورتی که می‌توانند به جای بحث درباره حریم شخصی آدم‌ها، انتقادهایی سازنده داشته باشند. امروز در صفحه یکی از روان‌شناسان خواندم که چقدر خوب است بیاموزیم حریم خصوصی چیست؟ لزومی ندارد بدون اینکه نظری از ما بخواهند اظهارنظر کنیم. مدتی است در حال تمرین دادن خودم هستم. به خودم می‌گویم حتی از خواهر خودم هم نباید خیلی از سوال‌ها را بپرسم چون قطعا خودش صلاح می‌داند به من چیزی نگوید. من آدم صبوری هستم ولی در برهه‌ای از زمان کم آوردم و صفحه‌ام را بستم در حالی که درس اول بازیگری را این می‌دانم که موظف هستم به مخاطبم جواب بدهم با هر سلیقه، نژاد، مذهب و هر کشوری اما گاهی به جایی می‌رسید که از حد و توانتان خارج است. یک لحظه احساس کردم برای چه کسی این کار را انجام می‌دهم. به همین دلیل تصمیم گرفتم دیگر نشنوم و نبینم اطرافم چه اتفاقی می‌افتد و در دنیای نادانسته‌هایم خوشحال باشم بنابراین از دنیای مجزای خداحافظی کردم ولی بعد از آن دوستان و مخاطبان کم سن و سالم از من درخواست کردند به این فضا بازگردم و واقعا دلم برایشان لرزید و احساس کردم شاید کارم خودخواهانه بوده است. الان هم که صفحه‌ام را به روز می‌کنم، اذیت می‌شوم ولی سعی می‌کنم بگذرم. بالاخره ما هم انسانیم و دلمان از این همه نامهربانی می‌گیرد. به‌طور مثال خاطرم است سال گذشته که طوفان عجیبی در تهران آمد، 3 نفر فوت کردند و من هم در صفحه‌ام به خانواده‌های این عزیزان تسلیت گفتم ولی برخی کامنت‌ها را که می‌دیدم شوکه‌ام کرد. مثلا یکی نوشته بود: «بهتر است همه شما‌ها که در تهران هستید بمیرید!» چه بلایی به سرمان آمده که چنین احساسی نسبت به همنوع خود داریم؟!

    حق گرفتنی است؛ نه دادنی!

    متاسفانه جامعه ما به جایی رسیده که همیشه در انتظار یک اتفاق است که همه چیز برایش خوب شود. در صورتی که این خودمان هستیم که اتفاق خوب را رقم می‌زنیم. در تمام جوامع بشری آدم‌ها خودشان حقشان را می‌گیرند. تا زمانی که بنشینیم که حقمان را بدهند، هیچ کس برایمان چنین کاری نمی‌کند. نمی‌گویم در جامعه ما مشکلات وجود ندارد ولی یقینا دلیل حدود 50 درصد از مشکلات ما به خودمان و رفتارمان برمی‌گردد. برخی خیلی راحت می‌توانند حقشان را بگیرند ولی نمی‌گیرند چون غیر از پدر و مادر تمام اتفاقات زندگی‌مان اختیاری است و می‌توانیم آینده‌ای خوب برای خودمان بسازیم ولی ما همیشه دیگران را مقصر می‌دانیم.

    سینما با جدایی نادر از سیمین متحول شد

    نگاه سینمایی‌هالیوود، به زیبایی بازیگرانش نسبت به سینمای ایران متفاوت است. به‌طور مثال مریل استریپ، بازیگری است که دهه 60 زندگی‌اش را سپری می‌کند. بانویی که 17 بار نامزد اسکار و 3 بار برنده این جایزه شده است. همیشه هم در اوج است و هیچ‌گاه در مسیر بازیگری‌اش، نه از زنانگی‌اش خیلی استفاده کرده و نه بعد ا روتیزمش و کاملا به بعد بازیگری‌اش توجه شده است. در صورتی که این بحث در جامعه ما هنوز جا نیفتاده است. البته خوشبختانه بعد از فیلم جدایی نادر از سیمین آقای فرهادی اتفاق خوبی که در سینمای ما افتاد، فارغ شدن از فیلم‌های دختر و پسری و عاشقانه بود. سینمای ما وارد جامعه و مشکلاتش، خانواده و… شده است. با این تحول موقعیت بازیگران و به‌خصوص بازیگرانی که در سن بالا هستند بهتر از قبل می‌شود چون تا پیش از این اکثر فیلم‌ها برای بازیگران زیر 35 سال بود.

    بحران بزرگی به نام کودکان کار

    حدود 8-7 ماهی است که در انجمن حامیان کودک کار و خیابان به صورت مستمر فعالیت دارم. بچه‌های کار مساله‌ای پیچیده در جامعه کنونی ماست و بحران بزرگ اجتماعی محسوب می‌شوند. این بچه‌ها در سن کودکی و نوجوانی، با آسیب‌های زیادی روبرو هستند. آنها در نهایت نسل آینده جامعه ما هستند که با تعداد بی‌شماری از بحران‌های خانوادگی و اجتماعی بزرگ می‌شوند و وارد جامعه می‌‌شوند. به همین دلیل فکر می‌کنم، مردم باید با این مجموعه آشنا شوند و بدانند کودک کار چیست و چرا وجود دارد. همکاری من هم بیشتر برای شناساندن این معضل مستمر شد. تمام تلاشم هم این است که این انجمن را به مردم بشناسانم و هر کمکی از دستم بربیاید چه در راستای فرهنگ‌سازی و چه مالی دریغ نکنم ولی فکر می‌کنم این معضل بیشتر از اینکه به کمک مالی نیاز داشته باشد، به حمایت فرهنگی نیاز دارد تا جامعه از این موضوع آگاه شود. اگر بچه سرخورده‌ای که قرار است در آینده به یک بزهکار تبدیل شود از دوران کودکی حداقل آموزش‌هایی را ببیند، می‌تواند مهارت‌هایی را فرابگیرد و حداقل شغلی داشته باشد. متاسفانه این کودکان نه خانواده باسوادی دارند و نه خودشان سواد دارند، به همین دلیل تشخیص خوب و بد برایشان سخت است. فقط به شکل ناخواسته، به بزهکاری کشیده می‌شوند.

    چرا کلینیک؟

    ایده راه‌اندازی موسسه زیبایی به 6 سال پیش برمی‌گردد. شاید دلیل علاقه‌مندی‌ام به تاسیس این موسسه، این بود که شخصا یکی از مراجعان مراکز پوست و زیبایی بودم چون معتقدم ابزار بازیگران و افرادی که کار تصویر می‌کنند، بدن و بیان و در نهایت سلامت جسم و روان است. به نظرم پوست هر آدمی نشان‌دهنده، درون آدم است. اولین بار که به این مراکز مراجعه کردم 23 ساله بودم. آن زمان سر فیلمبرداری فیلم شوریده بودم و از آنجایی که گریم آن کار خیلی سنگین بود، گریمور فیلم مرا به این مراکز معرفی کرد و واقعا ممنون ایشان هستم که مرا در این زمینه راهنمایی کردند چون از آن زمان آموختم باید به پوست اهمیت داد اما ویژگی متمایز و خاص کلینیک ما این است که پزشکی با مهارت را برای این کلینیک انتخاب کردیم. در ضمن ما سعی کردیم فضایی خیلی آرام و خانوادگی را در کلینیک فراهم کنیم. اکثر کسانی که به ما مراجعه می‌کنند، بیشتر از اینکه مراجعه‌کننده و بیمار باشند، با ما دوست می‌شوند. در مورد تکنیک‌های درمانی هم تمام تکنیک‌ها، مواد و دستگاه‌هایی که در نظر می‌گیریم به روزترین‌های دنیا هستند.

    پیشنهاد کتاب

    مدیریت تلفن‌همراه در خانواده

     http://dl.funiha.com/images/10273008947986243232.jpg

    جدای آسیب‌های جسمانی‌ای که استفاده بیش از حد از گوشی‌های هوشمند ایجاد کرده و سلامت خانوادهها را در معرض تهدید قرار داده است، می توان استفاده از تلفن‌همراه را در جهت ارزش‌آفرینی و یاد دادن حس مسئولیت به فرزند سازماندهی کرد. کتاب « مدیریت موبایل در خانواده» عنوان سومین کتاب از مجموعه سبک زندگی در عصر رسانه است. نویسنده این کتاب، طاهره خیرخواه، کارشناس ارشد ارتباطات در زیر نظر محمدرضا رستمی است که در 4 فصل به تبیین مشکلات استفاده کودکان و نوجوانان از تلفن‌همراه و ارائه راه‌حل به خانواده‌ها پرداخته است. عنوان فصل نخست کتاب «تلفن همراه و ارتباطات میان‌فردی» است که در آن به مباحثی مانند تلفن‌همراه و کنترل فرزندان، انتخاب گوشی مناسب برای فرزندان و اینکه از چه سنی به فرزندان باید گوشی تلفن‌همراه داد، پرداخته شده است. علاوه بر این، مولف در این فصل به بررسی مقوله ارتباطات بین فردی با تلفن‌همراه در 2 بخش کودک و نوجوان پرداخته و اقتضائات این دو گروه سنی را در استفاده از گوشی همراه درنظر گرفته است. در فصل دوم کتاب نیز به تلفن همراه به مثابه سرگرمی نگاه شده و در آن آسیب‌هایی مثل اعتیاد به بازی تلفن‌همراه و فرصت‌هایی که گوشی همراه با امکاناتی مثل بازی، عکسبرداری، فیلمبرداری و… برای فرزند دارد، بررسی شده است. نویسنده با بیان اینکه معایب بازی ها می‌تواند تقویت حس پرخاشگری یا تنبل شدن ذهن و بدن باشد، بازی های مناسب سن فرزندان را بررسی کرده است. در فصل سوم این کتاب با عنوان «تلفن همراه و امکانات» به موضوع بهبود ارتباط خانه و مدرسه با تلفن‌همراه و نرم افزارهای کاربردی تلفن‌همراه پرداخته شده است. نویسنده کتاب در فصل چهارم به تفصیل درباره آسیب‌های تلفن‌همراه از نظر فیزیکی و روانی مثل افت عملکرد تحصیلی و مشکلات خواب، کاهش خلاقیت و … صحبت کرده است. در فصل پایانی هم با عنوان «بایدها و نبایدهای استفاده از موبایل» راهکارهای عملی برای آموزش استفاده فرزندان از تلفن‌همراه مانند آموزش جلوگیری از هک شدن و مراقبت از اطلاعات به خانواده‎ها ارائه شده است.کتاب «مدیریت موبایل در خانواده» نوشته طاهره خیرخواه با شمارگان 3 هزار نسخه در 84 صفحه به بهای 10 هزار تومان از سوی انتشارات یادآفرین روانه بازار نشر شده است.

    پیشنهاد فرهنگی

    پیشنهاد فرهنگی امیر کاظمی

    در دنیای تو ساعت چنداست؟

    امیر کاظمی، بازیگر جوان سریال‌های «کتابفروشی هدهد»، «همه بچه‌های من»، «وضعیت سفید» و… که خیلی هم زود عرصه بازیگری را تجربه کرد، این روزها سریال «شمعدونی» به کارگردانی سروش صحت را روی آنتن دارد. او در این سریال نقش پسری حدودا هم سن و سال خودش را بازی می‌کند که در طول داستان تصمیم‌های عجیب و غریب زیادی می‌گیرد. پیشنهادهای فرهنگی این شماره از «زندگی مثبت» را از زبان امیر کاظمی، سعید «شمعدونی» می‌خوانید.

    سینما

    اهل سینما رفتن هستم. شاید این اواخر یک مقدار کمتر فرصت کردم سینما بروم اما یک زمانی همه فیلم‌ها را روی پرده می‌دیدم اما اگر فرصت نکنم فیلمی را ببینم سی‌دی‌اش را در خانه حتما تماشا می‌کنم. از بین فیلم‌هایی که این روزها در حال اکران هستند، تعریف «در دنیای تو ساعت چند است؟» را خیلی شنیده بودم و چند روز پیش آن را دیدم و خیلی هم خوشم آمد. پیشنهاد می‌کنم تماشای این فیلم را از دست ندهید. «استراحت مطلق» را خیلی دوست داشتم، کارگردانی آقای کاهانی و بازی رضا عطاران که فوق‌العاده بود.

    کتاب

    شاید مطالعه‌ام نسبت به گذشته کمتر شده باشد اما هیچ‌وقت آن را فراموش نمی‌کنم. اگر هم می‌گویم زمانی که به کتاب خواندن اختصاص می‌دهم کم شده به این دلیل است که من از هر فرصتی برای تماشای فیلم استفاده می‌کنم چون علاوه بر سینمای ایران، به سینمای جهان هم علاقه‌مندم و آن را به‌طور جدی دنبال می‌کنم. اما کتابی را خواندم به اسم «بیشعوری» که به نظرم مضمون و مباحثش جالب بود و برای هر فردی لازم است که آن را بخواند. کتاب دیگری را هم که دوست دارم پیشنهاد کنم کمیاب است، اما برای افرادی که به بازیگری علاقه دارند خیلی مفید است. این کتاب «ترانه‌هایی که مادرم به من آموخت» نام دارد و از خاطرات زندگی مارلون براندو است از زبان خودش که ترجمه شده و فکر می‌کنم آخرین چاپش هم سال 1367 بوده. در این کتاب از اول تا پایان زندگی براندو نوشته شده، هر کسی که به بازیگری علاقه داشته باشد و با من هم‌نظر باشد که مارلون براندو بزرگ‌ترین پدیده بازیگری است حتما از خواندن این کتاب لذت می‌برد.

    موسیقی

    موسیقی را دوست دارم اما نمی‌توانم بگویم آن را به‌طور تخصصی دنبال می‌کنم. البته همیشه از شنیدن موسیقی لذت می‌برم و موزیک در هر سبک و سیاقی را هم گوش می‌دهم. از موسیقی متال و راک گرفته تا سنتی‌های خودمان را فوق‌العاده دوست دارم و شنیدن هر کدامش هم به نوعی برایم لذت‌بخش است. به نظرم باید در زمانی که موسیقی گوش می‌دهید حالتان خوب باشد و به شما خوش بگذرد. این حال خوب می‌تواند با خنده و شادی یا حتی گریه باشد. شنیدن موزیک‌های رستاک حلاج را به این دلیل که سبک و سیاق متفاوتی دارد حتما پیشنهاد می‌دهم. موسیقی‌های آیرون را هم دوست دارم که بیشتر آهنگ‌هایش بی‌کلام است.

    سفر

    سفر را خیلی دوست دارم. یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی‌ام مسافرت است. سفر به همه جا را هم دوست دارم. بستگی به این دارد که پای سفر باشد یا نه. هر جایی هم که بروم از همان لحظه‌ای که می‌خواهیم حرکت کنیم، سعی می‌کنم به من خوش بگذرد تا زمانی که دوباره به خانه برمی‌گردیم. البته زمان تعطیلات یک مقدار از استان‌هایی که شلوغ می‌شوند گریزانم، مثل شهرهای شمالی، اصفهان، شیراز و… این استان‌ها برایم فوق‌العاده دوست‌داشتنی هستند و بهترین سفرهای زندگی‌ام را اینجا بودم اما دوست دارم در اوج خلوتی به این مناطق سفر کنم. اردیبهشت شمال را خیلی دوست دارم و معمولا هم در این فصل به شمال می‌روم. حدودا یک ماه پیش اصفهان بودم و خیلی هم به من خوش گذشت اما پیشنهاد می‌کنم کسانی که علاقه‌مند به سفر هستند جاهایی را تجربه کنند که تا به حال ندیده‌اند. پیشنهاد من تجربه از محیط امن خودمان خارج شدن است. شاید روستاهایی که معروف شده‌اند مثل ابیانه و… طرفدار داشته باشند چون بسیار هم زیبا هستند اما ما روستاهای دیگری هم داریم که هنوز شناخته‌شده نیستند. روستایی که من خیلی دوستش دارم و زیاد هم به آنجا رفته‌ام روستای «سامان» بین ساوه و همدان است.

    http://www.cinemakhabar.ir/Picture/20140929092632_2.jpg

    بررسی روان‌شناسی من
    دیه‌گو مارادونا هستم، نامزد بهترین فیلم

    در جشنواره فیلم فجر

    حرف زدن همیشه هم خوب نیست

    دکتر حامد محمدی کنگرانی

    روان‌پزشک، عضو کمیته‏های روان درمانی و رسانه‏های انجمن روان‌پزشکان ایران

    «من دیه‌گو مارادونا هستم»، آخرین ساخته «بهرام توکلی» فیلمی در نقد زندگی روزمره انسان‌هاست که قصد دارد روابط آنها را به چالش بکشد و در این راستا به موضوعات زیادی هم اشاره می‌کند. یکی از مهم‌ترین نکاتی که در این فیلم به نقد کشیده می‌شود و عملا فیلم بر آن مبنا پایه نهاده شده، صحبت کردن انسان‌هاست. از ابتدا تا آخر فیلم همه فقط حرف می‌زنند و در واقع نوعی از حرف زدن که در جامعه ما به وفور دیده می‌شود را کاملا به نقد می‌کشد.

    درست است که ما در شرایط بحرانی باید حرف بزنیم اما به شرطی که حرفی برای گفتن داشته باشیم و بدانیم چگونه صحبت کنیم و طرف مقابل هم شنیدن را بلد باشد. اگر بخواهیم هر جا یی بی‌دلیل شروع به صحبت کنیم، حرف زدن هدف اصلی خود را از دست می‌دهد و نمی‌تواند منظور ما را بیان کند، فقط به کلمات و استدلال‌هایی تبدیل می‌شود که منطقی نیستند. این نوع صحبت کردن به مکانیسم‌های دفاعی غیرمفید تبدیل می‌شوند و خیلی مواقع به شعار، ادعای فضل و دانش کردن و خودمان را به رخ دیگران کشیدن تبدیل می‌شوند؛ چیزی که معمولا در روابط بین افراد به وفور می‌بینیم و این کمبود مشکلات ارتباطی بین انسان‌ها را نشان می‌دهد.

    فیلم عنوان دیگری هم دارد و همان ابتدا در آن می‌نویسد: «من دیه‌گو مارادونا هستم» و زیر آن ادامه می‌دهد: «فرافکنی دسته‌جمعی جهت کاهش عذاب وجدان عمومی». به جز بار طنزی که این عنوان طولانی و پر فیس و افاده و پر مدعا دارد، عملا نشان‌دهنده این است که فیلم از همان ابتدا می‌خواهد به افرادی اشاره کند که پرمدعا هستند و می‌خواهند دانش خود را به رخ دیگران بکشند. از طرفی، این فرافکنی دسته‌جمعی یعنی همه ما فقط می‌خواهیم تقصیرها را گردن یکدیگر بیندازیم و بگوییم که ما هیچ مشکلی نداریم.

    تمام این‌ کارها به این دلیل است که عذاب وجدانمان را کاهش دهیم و احساس آرامش کنیم. حالا در این فیلم بارها و بارها این فرافکنی و مکانیسم‌های دفاعی، کاملا خودش را نشان می‌دهد. یکی از مسائل دیگر، بحث انحرافات شناختی و موانع ارتباطی زیادی است که در این فیلم وجود دارد و یکی از مهم‌ترین آنها ذهن‌خوانی است. یعنی افراد دائما به یکدیگر می‌گویند من می‌دانم که منظور تو از فلان کار این است و می‌خواهی همه چیز را گردن من بیندازی. ذهن‌خوانی، اغراق کردن، تعمیم دادن و… مهم‌ترین موانع ارتباطی هستند که به وفور در روابط روزمره به چشم می‌خورند و در این فیلم هم به صورت مسلسل‌وار بین افراد رد و بدل می‌شود. علاوه بر این، برخی مکانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه در این فیلم وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آنها مساله توجیه و روشنفکرنمایی است.

    «من دیه‌گو مارادونا هستم» همه نوع آدمی را در خود دارد؛ از بی‌پول و بی‌سواد تا پولدار و تحصیل‌کرده و اقشار دیگر. در واقع می‌خواهد بگوید این مشکلات در همه اقشار جامعه هست و مختص گروه خاصی نمی‌شود. باید گفت که قسمتی از این موانع ارتباطی و عدم درک متقابل و تمام مواردی که ذکر کردیم، ریشه در خصوصیات شخصیتی انسان‌ها دارد؛ برخی ژنتیکی و برخی از آنها هم آموزشی است.

    http://axgig.com/images/21320692825739366637.jpg

    در این فیلم دو کودک هم حضور دارند که یکی تازه به دنیا آمده و یکی هم 5-4 ساله است. در یکی از صحنه‌های فیلم، شیشه‌ای می‌شکند و «هومن سیدی» شروع به پیدا کردن ریزترین شیشه‌ها می‌کند و می‌گوید اگر این شیشه کوچک به پای بچه می‌رفت چه اتفاقی می‌افتاد؟ یعنی ما بعضی وقت‌ها نگران چه چیزهایی برای فرزند خود هستیم اما وقتی کودکمان کنارمان حضور دارد، فحش می‌دهیم و داد و بیداد می‌کنیم و اصلا به این فکر نمی‌کنیم که ممکن است فرزندمان از ما یاد بگیرد. نهایت چیزی که مادر در این فیلم به کودک خود آموزش می‌دهد این است که در یکی از صحنه‌ها که مشغول دعوا کردن هستند، فرزندش را به زور به دستشویی می‌فرستد و وقتی برمی‌گردد دستانش را نگاه می‌کند تا ببیند آنها را با صابون شسته است یا نه. یعنی نهایتا فقط به مسائل بهداشتی و چیزهای سطحی بسنده می‌کند و سراغ مسائل مهم‌تر نمی‌رود.

    http://dl.topnaz.com/2012/10/niosha.jpg

    «من دیه‌گو مارادونا هستم» فیلم خیلی بامزه‌ای است اما تحمل کردن آن برای هر کسی ممکن نیست و اتفاقا این موضوع نشان می‌دهد زندگی‌های ما گاهی به قدری به هم ریخته است و ارتباطات ما به ‌قدری پر از سوءتفاهم و مشکل است که اگر کسی بخواهد از بیرون به آن نگاه کند برایش غیرقابل تحمل خواهد بود. پس شاید تماشای آن به این دلیل خوب باشد که از بیرون زندگی‌هایمان را ببینیم و اگر واقعا تماشایش برایمان غیرقابل تحمل بود، متوجه شویم که زندگی خودمان در چه وضعیتی قرار دارد. روش‌ها و صحنه‌های زندگی ما خیلی اوقات ممکن است غیرقابل تحمل باشند اما ما همیشه خود را محق می‌دانیم. برخی رفتارهای ما مکانیسم‌های دفاعی هستند و خیلی از آنها ناخودآگاهند و تغییر دادنشان سخت است اما برخی از آنها مهارت‌های ارتباطی هستند که کاملا آگاهانه پیش می‌روند و فرد باید آنها را یاد بگیرد. مهم‌ترین نکته این است که من اول بپذیرم چنین مشکلی دارم اما معمولا فرافکنی مانع این کار می‌شود چون این فرافکنی همیشه می‌خواهد بگوید من مشکلی ندارم و ایراد از دیگری است. اولین نکته این است که من دست از فرافکنی بردارم و با آگاهی کامل مشکل خود را بپذیرم و بعد از آن سعی در برطرف کردنش کنم. این فیلم در واقع سعی می‌کند زندگی‌های ما را از بیرون به خودمان نشان دهد تا آگاهانه متوجه شویم چه نوع زندگی‌ای داریم و سعی کنیم آن را با کمک دیگران و صحبت کرد‌ن درست، برطرف کنیم.

  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X