جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • مزون همینا

    مجموعه شعر های زیبا از شاعران کهن ایران زمین

    مجموعه : مطالب گوناگون

    اشعار صائب تبریزی, اشعار سعدی, اشعار ناب مولانا, شعرهای زیبا

    بشـو از نی چـون حــکایت می کــنـد

    از جـــدایـی ها شـکایت میکــنــد
    کــز نیـستــان تـا مــرا بـبـریده انـد
    در نـفـیــرم مـرد و زن نـالـیـده اند
    سیـنه خواهــد شرحـه شرحـه از فـراق
    تـا بـگـویـم شـرح دردِ اشــتـیاق
    هـر کـسی کـو دور مانـد از اصل خویـش
    باز جـویـد روزگار وصـل خـویـش
    مــن به هــر جـمعـیتی نالان شـدم
    جـفـت بـد حـالان و خـوش حـالان شـدم
    هـر کـسی ا ز ظـن خـود شـد یار من
    از درون مـن نـجـسـت اسـرار مــن
    سر مـن از نالهء مـن دور نیـست
    لـیـک چـشم و گــوش را آن نـور نیـسـت
    تـن زجـان و جـان زتـن مسـتـور نیـسـت
    لـیـک کـس را دیـد جـان دســتـور نیـسـت
    آتـش اسـت این بانگ نای و نیسـت باد
    هـرکـه ایـن آتـش نـدارد نیـست بـاد
    آتش عـشـقـسـت کانــدر نی فــتـاد
    جـوشـش عـشـق اسـت کانـدر می فـتــاد
    نی حـریـف هـــرکــه از یـاری بـریـد
    پـرده هـایـش پـرده هـای مـا دریــــد
    هـمچـو نی زهـری و تریـاقـی کـه دیـد ؟
    هـمـچـو نی دمـســازو مشــتـاقـی کـه دیـد
    نی حـدیـث راه پـر خـون مـیـکــند
    قــصه هـای عـشق مـجـنون میـکــند

    مولانا

    ………………………………………………………………………..

    همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی

    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

    تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

    دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

    چه حکایت از فراغت که نداشتم ولیکن

    تو چو روی باز کردی ، در ماجرا ببستی

    نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به

    که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

    دل دردمند ما را که اسیر تست یارا

    به وصال مرهمی نه ، چو به انتظار خستی

    نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

    تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

    برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا

    تو که زهد و پارسایی ، من و عاشقی و مستی

    دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

    که چو قبلهایت باشد ، به از آن که خودپرستی

    چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

    چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

    گله از فراق یاران و جفای روزگاران

    نه طریق توست سعدی ، کم خویش گیر و رستی

    ( سعدی )

    ………………………………………………………………………..

    ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
    نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

    این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان
    کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

    تو پرتو صفائی از آن، بارگاه انس
    هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

    هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت
    نجا برغم باد صبا می‌فرستمت

    زرین قبا زره زن از ابر سحرگهی
    کانجا چو پیک بسته قبا می‌فرستمت

    دست هوا به رشته‌ی جانم گره زده است
    نزد گره گشای هوا می‌فرستمت

    جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است
    ورنه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟

    این دردها که بر دل خاقانی آمده است
    یک یک نگر که بهر دوا می‌فرستمت

    خاقانی

    ………………………………………………………………………..

    لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
    وز پی دیدن او دادن جان کار من است

    شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
    هر که دل بردن او دید و در انکار من است

    ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
    شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

    نده طالع خویشم که در این قحط وفا
    عشق آن لولی سرمست خریدار من است

    طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
    فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

    باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
    کب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

    شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
    نرگس او که طبیب دل بیمار من است

    آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
    ار شیرین سخن نادره گفتار من است

    حافظ

    ………………………………………………………………………..

        این شیر را به مویی، زنجیر می‌توان کرد
    دل را به زلف پرچین، تسخیر می‌توان کرد

    هر چند صد بیابان وحشی‌تر از غزالیم
    ما را به گوشه‌ی چشم، تسخیر می‌توان کرد

    از بحر تشنه چشمان، لب خشک باز گردند
    آیینه را ز دیدار، کی سیر می‌توان کرد؟

    ما را خراب‌حالی، از رعشه‌ی خمارست
    از درد باده ما را، تعمیر می‌توان کرد

    در چشم خرده بینان، هر نقطه صد کتاب است
    آن خال را به صد وجه، تفسیر می‌توان کرد

    گر گوش هوش باشد، در پرده‌ی خموشی
    صد داستان شکایت، تقریر می‌توان کرد

    از درد عشق اگر هست، صائب ترا نصیبی
    از ناله در دل سنگ، تاثیر می‌توان کرد

    صائب تبریزی

    ………………………………………………………………………..

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X