جدیدترین ها در سایت جدیده
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • مزون همینا

    شعر های 4 بیتی عاشقانه و زیبا

    مجموعه : اس ام اس جدید , اس ام اس عاشقانه

    شعر عاشقانه

    هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

    وسعـت تنهایـیـم را حـس نکرد

    در میـــان خنده هــای تـلخ من

    گریـه پـنهانیـم را حـس نــکرد.

    شعر عاشقانه

    اگر انگور نشد آن مُل  والا نشود

    صبر بر اصل فرایند بباشد لازم

    ور نه بر غیر فرایند که  بایا نشود (بایا= لازم وبایسته).

    هرکسی ساز خودش را بزند بی خِرَدیست

    چونکه تا جمع نگردیم  دگر ما نشود

    ای خوش آنروز که دلها  بشود آیینه

    چون بجز بخششِ هم ؛ یک گرهی وانشود

    شعر عاشقانه

    می نویسم خاطرت با اشک و آه

    در شبی غمگین و تاریک و سیاه

    می نویسم خاطرت از روی درد

    تا بدونی دوریت با من چه کرد

    شعر عاشقانه

    نایب وآیتی از خویش بجا ؛ رفتم و شد !!
    نی دکان داشت چو آن کعبه  وُ مروه ؛ صفا
    بی همان کعبه  و هم ؛ مروه ؛ صفا  رفتم وشد
    نی پسر داشت ؛ نه جادو گر و نی دفترها
    بی همینها که بگفتم ؛ بخدا رفتم وشد
    توی صحرا ودمن درپی اومی گشتم
    لیک بُد جایگهش این دل ما رفتم و شد!!!

    شعر عاشقانه

    بر درت می آمدم هر شب مرا پس میزدی

    گفتمت نامهربانی دم ز حاشا میزدی

    دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر

    کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی

    شعر عاشقانه

    گل عشق تو هستم شبنمم باش

    دلم دنیای زخمه مرهمش باش

    ز درد بی کسی قلبم شکسته

    به شهر بی کسی ها همدمش باش.

    شعر عاشقانه

    تمام ثروت دنبا به یک انسان نمی ارزد

    به یک انسان صادق ”  نی که یک حیوان   نمی ارزد

    صفات خاص انسانی نصیب آن کسی گردد

    که درگفتارو هم کردار  چون بیدان  نمی لرزد

    خوشا بر حال انکس کاو ببازد نرد عشقش را

    به یار مرغ طوفانی  که از طوفان نمی لرزد

    کسی کاو (مهر ) اندر دل بدارد ”  دوستی داند

    رفاقت با  همه  بی  مهر با یاران  نمی ارزد

    شعر عاشقانه

    من که با نغمه پر سوز تو عادت دارم

    باز از چشم تو ای دوست شفاعت دارم

    گر چه لبخند تو دیریست ز یادم رفته

    من به سر فصل نگاه تو ارادت دارم.

    شعر عاشقانه

    ای که دور از منو در یاد منی

    با خبر باش که دنیای منی

    شادیت شادی من

    غصه ات غصه من

    خانه ات قلب منو قلب تو کاشانه من.

    شعر عاشقانه

    در مکتب مـا رسـم فراموشـی نیست

    در مسلک ما عشق هم اغوشی نیست

    مـهر تـو اگـر بـه هــسـتی مــا افتــاد

    هرگز به سرش فکر فراموشی نیست

    شعر عاشقانه

    همراز کویرم تب باران دارم

    در سینه دلی شکسته پنهان دارم

    در گوشه سنگ قبر من بنویسید

    من هر چه که دارم از رفیقان دارم

    شعر عاشقانه

    بهر من این شوکت و هم گرمی بازار تویی

    این نه منم چونکه فقط صاحب این جسم منم

    روح و روانم که تویی ورد زبانم که تویی

    بی تو نیم هیچ کسی تا که بدارم نفسی

    جمله وجودم که تویی صاحب جودم که تویی

    عاشقت ای یار منم یارفداکار منم

    بهر حفاظت زتو ای نوگل من ؛ خار منم

    شعر عاشقانه

    تو دریایی و من موج اسیرم

    که می خواهم در اغوشت بمیرم

    بیا دریای من اغوش وا کن

    نمی خواهم جدا از تو بمیرم

    شعر عاشقانه

    خواهید دید دشمن ما را چه در سراست

    ازمن  مخواه تا که شوم یار ناکسان

    کاین همرهیم   با عمل او برابر است

    وقتی که گرگ را بستایی تو بیگمان

    آن خوی گرگ برتو و فکر تو رهبراست

    با‌(مهر) باش و مکتب انسانیت گزین

    کاین از همه  مکاتب موجود برتراست

    شعر عاشقانه

    برای چشم خاموشت بمیرم

    کنار چشمه نوشت بمیرم

    نمی خواهم در اغوشت بگیرم

    که می خواهم در اغوشت بمیرم

    شعر عاشقانه

    گلی چیدم فرستادم برایت

    غضب کردی فشاندی زیر پایت

    ولی این گل، گل ناقابلی بود؟

    تو از گل بهتری جانم فدایت!

    شعر عاشقانه

    تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت

    میتوان گفت که من چلچله باغ توام

    مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

    سخت محتاج به گرمای توام . . .

    شعر عاشقانه

    گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری

    ولی انگار همین جا و همین دور و بری

    ماه می تابد و انگار تویی می خندی

    باد می آید و انگار تویی می گذری . . .

    شعر عاشقانه

    که بحق حرف هماو عقدهء این دل بگشاید

    (بخت باز آید ازآن در  که یکی چون تو درآید

    روی زیبای تو دیدن در ِ دولت بگشاید)

    گرچه محروم زدیدار تو مَه رو  شدم اما

    دیدن عکس تو هم  غم زدل (مهر)  زداید

    من به آن لحظه خوشستم که در خانه گشایم

    نازنین دلبرم  آن لحظه هم  از راه درآید

    شعر عاشقانه

    اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم

    چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم

    کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست

    شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . .

    شعر عاشقانه

     ور اینچنین بباشد تقسیم آن  چنین است ؟!

    مهر از برای یاران  هم خادمان انسان

    کین از برای دشمن وز بهر ظالمین است

    چون جهل بهر انسان باشد یگانه دشمن

    بِخرَد تمام قلبش باکین آن عجین است

    وقتی که(مهر) وکینه  اینگونه جمع گردد

    آن دل به سوی نور وُ بالاتراززمین است

    شعر عاشقانه

    عمریست که از حضورِ او جا ماندیم

    در غربتِ سردِ خویش تنها ماندیم

    او منتظر است تا که ما برگردیم

    ماییم که در غیبت کبرا ماندیم

    شعر عاشقانه

    به جان جوشم که جویای تو باشم

    خَسی بر مـــوجِ دریـــایِ تــو باشم

    تَمـــامِ آرزوهـــایِ مَنــــی، کــــــاش

    یکــــی از آرزوهـــای تــــــو بـــاشـم

    شعر عاشقانه

    آنکه نیکوست همه خلق نکو می بیند

    از همین روست که نا اهل ؛ همه مردم را

    مثلِ ذات بدِ خود  دَرنَده خُو می بیند

    سرنهم بر ره ‌آنکس که بشد یک انسان

    آنجه آن مکتب او گفت هما و می بیند

    اوپورم صورت  غفار و بگویم قارداش

    گُز لرین آیینه دا  منو چو او می بیند

    شعر عاشقانه

    تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

    بیچاره دلم در غمِ بسیار افتاد

    بسیار فتاده بود اندر رهِ عشق

    اما نه چنین زار که این بار افتاد

    شعر عاشقانه

    در خلوتِ من جز تو کسی راه ندارد

    رُخســـارِ فریبــــایِ تـــو را مــاه ندارد

    هرگــز نکنم جز تو به اندیشـه ی دگر

    افسوس که عشقم به دلت راه ندارد!

    شعر عاشقانه

    بـــا تو سخنانِ بـــی زبان خواهم گفت

    از جمله ی گوش ها نهان خواهم گفت

    جـز گـــوشِ تـو نشنود حدیث من کَــس

    هـــر چند میـــانِ مردُمــان خواهم گفت

    امشب ای ماه به دردِ دلِ من تسکینی

    آخر ای مـــاه تو همـــدردِ منِِ مسکینی

    کاهشِ جان تو من دارم و خود می دانم

    که تو از دوریِ خورشید چه ها می بینی!

    شعر عاشقانه

    کاینهمه باصدق گفتی آن کلامت ای وُدود

    چون متاع شاعران شعر است و احساس رقیق

    نی توانم کرد  در نزد تو ابراز وجود

    در بر استاد باید سر به زیر انداختن

    زین سبب من خود رعایت می کنم بر آن حدود

    لیک بهر دوستی یک  بوسه  بر رویت زنم

    هم برآن دستت که از استادی ات بردیم سود

    شعر عاشقانه

    شاگرد کوچکی در نزد  معلّمانم
    دید بزرگ بینت من را  بزرگ دیده
    الحق که شخص خودرا در حدّ آن ندانم
    گرچه غریق مهرت گشتم ولی یقینا
    هرگزرهِ نجاتش برفکر خود نرانم
    جاوید مانََد آنکاو درخود سه نیک دارد
    جز(مهر) از کلامت چیزی دگر نخوانم

    شعر عاشقانه

        شکوه جشن یلداتان خجسته باد ” ای یاران

    ببارد برسر وروتان خوشی ها همچنان باران

    بزن دست و بپا خیزو برقص و شادمانی کن

    بنوش آن باده های ارغوانی با همه یاران

    سیاهی ها دگر کم ” روشنی ها می شود افزون

    بنازم من به آن فرهنگ مهرآیینی ایران

    شعر عاشقانه

    دلنشین باشد ورسم دل نشستن داند
    هر کسی کاو بشود وارد آن خواهد دید
    که ره خروج او بسته و  رَم نتواند
    هرکسی را نکنم بند درون دلِ من
    هرکه زندانی قلبم شده این را داند
    توازآن سابقه و تجربتم خواهی یافت
    (مهر) ان نیست که کس را ز دل خود رانَد

    شعر عاشقانه

    گوی سبقت بِبَرَد از عسل آن گفتارت

    همچوشهد است گوارا سخن وپندارت

    به شَکَرخندت ولبخند ملیحت گویم

    آفرین برنمک وهم عسل بسیارت

    بُوَدَت عزم چوپولاد وبه رفتار” ظریف

    به که نازم به همه نیکی آن کردارت

    شعر عاشقانه

    وران دل سپاری ام  به شما نیز بگذر

    وان افسری که بر سر شاهان بُدی؛ کنون

    با صد بشارت از سرِ ؛ ما نیز بگذر

    ور با تبسمی بکنی قلب (مهر) شاد

    دوران  دل غمینی ام زشما نیز بگذرد

  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X