جدیدترین ها در سایت جدیده
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • روش سخنرانی یک مدیر موفق

    مجموعه : سبک زندگی , موفقیت و پیروزی

    رازهایی درباره زندگی, اسرار موفقیت

    یک تابستان، در سفری خانوادگی، نوه هایم تصمیم گرفتند که جلوی ما بزرگ ترها رژه بروند. ما هم سرگرم شده بودیم و به آن ها کمک کردیم تا بادکنک و کلاه و سوت جمع کنند؛ در حالیکه بچه ها بر سر این موضوع بحث داشتند که چه کسی این نمایش عجیب را هدایت کند.

    تصمیم بر این شد که جان کوچولو که در آن زمان چهارساله بود، مسیر رژه را مشخص کند. بچه ها علایمی اختراع کردند: وقتی جان کوچولو دستش را پایین می آورد، حرکت می کردند.

    روش سخنرانی یک مدیر موفق

    خب، گروه هنوز اولین دور خود به دور استخر را به پایان نرسانده بود که جان کوچولو علاقه اش برای رساندن افراد به جایی مشخص را از دست داد. او فقط قدرت متوقف کردن و راه انداختن، متوقف کردن و به حرکت درآوردن را دوست داشت. من به رژه دهندگان متوقف خود می خندیدم؛ اما بعد، این قضیه مرا تکان داد: جان کوچولو هم مثل خیلی از مدیران است؛ هیچ کس را به هیچ جا نمی برند. او تنها از قدرت دستوردادن به دیگر کودکان لذت می برد.

    بچه ها دیگر، همچون نیروهای شما و من، انتظار رسیدن به جایی را داشتند، حتی اگر اطراف استخر می بود و خیلی طول نکشید که آن ها همگی با هم اطاعت از مدیریت جان کوچولو را رها کردند. من هم زمانی شبیه نوه ام تنها نیازهای خودم را برآورده می کردم. احوالات خود را می نوشتم و هیچ توجهی به چیزی که دیگران نیاز داشتند یا می خواستند نداشتم.

    این داستان را گفتم؛ چون می خواهم درباره ارتباط با دیگران صحبت کنم. کار مدیران واقعی، تنها سخنرانی یک سویه و حکمرانی بر یک سازمان نیست. این توانایی ست که به مرور زمان آموخته می شود و در واقع بزرگ ترین مهارتی ست که یک مدیر می تواند داشته باشد.

    1- برای افراد ارزش قائل شوید و بگذارید آن ها هم این را بدانند

    من، به من، مال من… این کلمات می توانند به آسانی بر تفکر و صحبت ما حاکم شوند. این بزرگ ترین اشتباه من به عنوان یک مدیر جوان بود: من فکر می کردم مدیریت به معنی بیان بینش من است. آیا پیروان من خریدار آن بینش بودند؟ آیا آن ها ایده هایی داشتند که بتواند گام های رسیدن به هدف را قوی تر سازد؟ هیچ نظری نداشتم. من نپرسیدم.

    مدیریت، سخنرانی یک طرفه و حکم رانی نیست

    دوستم زیگ زیگلار هدایتم کرد. او گفت: «اگر به مردم در رسیدن به چیزی که می خواهند کمک کنی، آن ها نیز در رسیدن به آن چه می خواهی به تو کمک خواهند کرد.» وقتی با کسی مشاوره می کنید، به آن شخص نشان می دهید که برایش ارزش قائل هستید. هوش، ارزش و سهم آن فرد را در سازمان خود تایید می کنید. پیرو هم به سهم خود تبدیل به یک مدیر می شود. مدیریت یک تاثیر است و توانایی ارتباط با افراد دیگر این است که چگونه روی آنان تاثیر می گذاریم.

    2- گوش دادن را بیاموزید

    عاشق صدای خود نشوید. تمامی مدیران با افکار خود پرسه می زنند. اما اگر خواهان ایده های نو هستید، باید دانایی خود را با دانش افراد خود ترکیب کنید. یک ایده خوب چیزی بیشتر از سه یا چهار ایده خوب که در کنار هم قرار گرفته اند، نیست و چگونه سه یا چهار ایده خوب را به دست می آورید؟ با گوش داد.

    گوش دادن منافع دیگری هم دارد. باعث ایجاد احترام می شود، ارتباطات را قدرت می بخشد و باعث ایجاد وفاداری می شود و شما افراد تیم تان را خواهید شناخت. این موضوع، مهم است. مدیران هر یک از اعضای تیم را به گونه ای متفاوت هدایت می کنند و این بستگی به شرایط منحصر به فرد، شخصیت و اهداف فرد دارد.

    3- با آن چه که ارتباط دارید به آن باور داشته باشید و با آن زندگی کنید

    بارها اتفاق خواهد افتاد که مکالمه تحت فرمان شماست. اما وقتی صحبت می کنید، باید قابل باور باشید. در روزهای اول کارم، فکر می کردم باید در هر زمینه متخصص باشم تا مرا به عنوان یک مدیر باور کنند. من «مرد پاسخگو» بودم و نمی خواستم اعتراف کنم که در مورد موضوعی اطلاعات کافی ندارم. همچنان که بالغ تر می شدم، دریافتم که این یک اشتباه بود. درواقع وقتی سعی می کردم وانمود کنم، قابلیت باورشدن کمتری داشتم.

    بنابراین آموختم که روی تخصص دیگران تکیه کنم. سپس سعی کردم با اطمینان از آموزش آن چه که به طور کامل می دانم، ایده خود در مورد قابل باور بودن را بیشتر پالایش کردم. وقتی تدریس خود را به اصول مرکزی و البته کاهش می دادم، اشتیاق و ایمانم شدت گرفت. راهی که حتما در آن افراد خود را از دست می دهید این است که چیزی بگویید و چیز دیگری را انجام دهید. باور نخواهید کرد که با چه سرعتی از اطراف تان پراکنده خواهند شد. هیچ کلام خوشی در دنیا نمی تواند این قطع ارتباط را پنهان کند.

    4- روی مهارت های ارتباطی تسلط پیدا کنید

    مدیرعامل اسبق شرکت کرایسلر، لی یاکوکا گفته است: «می توانید ایده های درخشان داشته باشید، اما نمی توانید از آن ها استفاده کنید و ایده های تان شما را به جایی رهنمون نمی شوند.»
    می توانید ده ها جلد کتاب در مورد چگونگی ارتباط بخوانید؛ ولی من همه آن ها را به سه C خلاصه می کنم.

    مدیریت، سخنرانی یک طرفه و حکم رانی نیست

    Clarity وضوح: وقتی مدیرانی را می بینم که سعی دارند با استفاده از کلمات سنگین یا جملات پیچیده بر دیگران تاثیر بگذارند، پوزخند می زنم. اگر می خواهید با افراد ارتباط برقرار کنید، باید این ارتباط ساده باشد. همچنین باید به موضوعی خاص بپردازید. اگر موضوعاتی بسیار گسترده را بیان کنید و اهداف را به طور مبهم تعریف کنید، هیچ کس نخواهد دانست که چه باید بکند.

    Continuity استمرار: پسر، وقتی من جوان بودم، واقعا سرسری بودم. فکر می کردم می توانم شمایی کلی از بینش خود ارائه دهم و حرکت کنم. سال ها طول کشید تا فهمیدم که نیاز به بیان مستمر ماموریت سازمان خود دارم. آموختم که گاهی باید پیام خود را شش بار تکرار کنی تا افرا کاملا آن را دریابند.

    Creativity خلاقیت: شما باید راه های جدیدی بیابید که اهداف پیش رو را بیان کنید، تا مبادا مخاطبین به شما گوش ندهند. از استعاره های جدید استفاده کنید، حس های مختلف افراد را فرا بخوانید. برخی افراد شنیداری می آموزند، برخی دیداری و بقیه نیاز به تجربه دارند تامفهومی را دریابند. می خواهم این داستان را برای تان بگویم:

    چندی پیش، در جلسه هیات مدیره یک شرکت نشسته بودم و به مساله ای گوش می دادم که بحث بسیاری برانگیخته بود. یکی از اعضا نکته ای بسیار عالی را مطرح کرد که ارزش بحث کردن داشت، اما در بیان کلماتش من من کرد و زمان بسیاری طول کشید تا نکته مورد نظر خود را بیان کند و توجه همکاران خود را به مطلب از دست داد.

    یکی دیگر از اعضای هیات مدیره فردی با قدرت برقراری ارتباط شفاف و پرادعا بود. قضیه مورد نظر او خیلی قدرتمند نبود اما او ارتباط خوبی با دیگر اعضای هیات مدیره برقرار کرد و آن ها هم نظر او را قبول کردند. اگر نمی توانید به روشنی ارتباط برقرار کنید، مهم نیست که بینش، پیام یا جهت گیری شما چیست.

  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X