جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • مزون همینا

    روز بزرگداشت سعدی + (زندگینامه, اشعار و تصاویر)

    مجموعه : اخبار , اخبار اجتماعی , اخبار داغ روز | خبرهای داغ امروز , بیوگرافی , دنیای شعر

    روز بزرگداشت سعدی

    روز بزرگداشت سعدی + (زندگینامه, اشعار و تصاویر)

    1 اردیبهشت هر ماه در تقویم ملی ایرانیان همزمان با سالروز تولد شیخ اجل سعدی است و روز بزرگداشت سعدی نامگذاری شده است.

    زندگینامه سعدی :

    مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است.

    تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است.

    در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید.

    وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

    روز بزرگداشت سعدی + (زندگینامه, اشعار و تصاویر)

    آثار سعدی

    دیوان اشعار

    بوستان

    گلستان

    مواعظ

    اشعار سعدی

    شما کاربران عزیز سایت جدیده اشعار زیبای سعدی را میتوانید اینجا بخوانید.

    همچنین تعدادی از اشعار زیبای سعدی در زیر برای شما عزیزان آماده کرده ایم.

    ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

    دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

    شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکن

    ما را نمی‌گشایند از قید مهربانی

    اشتر که اختیارش در دست خود نباشد

    می‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی

    خون هزار وامق خوردی به دلفریبی

    دست از هزار عذرا بردی به دلستانی

    صورت نگار چینی بی خویشتن بماند

    گر صورتت ببیند سر تا به سر معانی

    ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

    همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

    تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید

    تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

    می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید

    گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی

    سروی چو در سماعی بدری چو در حدیثی

    صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی

    اول چنین نبودی باری حقیقتی شد

    دی حظ نفس بودی امروز قوت جانی

    شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی

    گر بی عمل ببخشی ور بی‌گنه برانی

    روی امید سعدی بر خاک آستانست

    بعد از تو کس ندارد یا غایه الامانی

    .

    .

    .

    چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

    چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

    ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان

    عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می‌کنی

    ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

    در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

    پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

    قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

    دی به امید گفتمش داعی دولت توام

    گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

    گفتم اگر لبت گزم می‌خورم و شکر مزم

    گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

    سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم

    سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی

    .

    .

    .

    تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

    تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی

    صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی

    خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

    بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

    تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

    سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت

    می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

    خود کشته ابروی توام من به حقیقت

    گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی

    آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

    از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

    تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

    سر برنگرفتم به وفای تو ز زانوی

    بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

    کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

    عشق از دل سعدی به ملامت نتوان برد

    گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی

    .

    .

    .

    چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

    چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

    ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان

    عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می‌کنی

    ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

    در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

    پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

    قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

    دی به امید گفتمش داعی دولت توام

    گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

    گفتم اگر لبت گزم می‌خورم و شکر مزم

    گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

    سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم

    سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی

    روز بزرگداشت سعدی + (زندگینامه, اشعار و تصاویر)

    معروف ترین شعر سعدی

    بنى آدم اعضاء یک پیکرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوى بدرد آورد روزگارد
    دگر عضوها را نماند قرار

    گردآوری: جدیده

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X