جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • homina416876645654

    خاطرات بیمارن ایدزی | خاطرات ایدزی ها

    مجموعه : پزشکی و سلامت , مطالب گوناگون

    ایدز, HIV

    من پسری 19/20ساله هستم. سه سال پیش با دختری آشنا شدم به ظاهر دختر خوبی میومد . یه مدت که باهاش گشتم فهمیدم که چه جور آدمیه . وقتی به خودم اومدم فهمیدم که ازش ایدز گرفتم اما دیگه خیلی دیر شده بود نمیدونید که چه حالی بهم دست داد وقتی جواب آزمایشم مثبت بود. همه ی کسایی که این متن میخونین تو رو خدا مواظب ارتباطاتتون با هم باشید.
    لطفا این متنو بزارید تا همه بدونن که ارتباطات نامشروع و
    بی بند وباری هزار تا بدبختی داره،مخصوصا اگه پای جون آدم وسط باشه
    تو رو به جون مادرتون،پدرتون به هرکی که قبولش دارین
    مراقب باشین
    مراقب باشین
    ممنونم.رامین


    صحبت های یک جوان | خالکوبی که باعث مبتلا شدن این جوان به ویروس اچ آی وی شد

    اول مایل نبود درباره ایدز صحبت کند. چند وقت پیش از تلویزیون آمده بودند و با وجود این‌که قول دادند تصویر و صدایش را تغییر دهند، اما همه را پخش کردند.

    مجله‌ای خانوادگی هم عکس بزرگی از او را با عنوان بیمار +HIV موفق چاپ کرده بود. قرار گذاشتیم از او با اسم مهرداد نام ببریم. مهرداد 34 سال دارد، به چند هنر تسلط پیدا کرده و اکنون یکی از قدیمی‌ترین اعضای باشگاه یاران مثبت به شمار می‌رود. او و همسرش هر دو پیش از ازدواج مبتلا به ایدز بود‌ه‌اند و همین بیماری هم باعث آشنایی‌شان شده است.
    چطور شد که گرفتار ایدز شدی؟

    سال 79 بود. توی یک پادگان در کرمانشاه خدمت می‌کردم. چند تا از سربازها که با هم دوست بودیم می‌خواستند خالکوبی کنند. یک خالکوب خیلی ماهر هم آمده بود. برای هر کس یک نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر یک عقاب را روی شانه‌ام خالکوبی کند. از یک طرف همه را خالکوبی کرد. نمی‌دانم سوزنش آلوده بود یا کسی از سربازها ایدز داشت ولی من از همان راه ایدز گرفتم.
    چطور متوجه شدی؟

    حدود یک ماه گذشته بود که سرما خوردم. تمام علائم شبیه سرماخوردگی بود ولی هرچه می‌گذشت خوب نمی‌شدم؛ تا 3ماه طول کشید. بدنم قوی بود و قبلا پیش نیامده بود که سرما خوردگی‌ام آنقدر طول بکشد. دکترها هم چیزی نمی‌دانستند. کم‌کم شک کردم که شاید بیماری خاصی گرفته باشم. وقتی که برای مرخصی آمده بودم رفتم مرکز انتقال خون و آزمایش دادم. روزی که رفتم نتیجه را بگیرم مادرم هم آمده بود. برگه را دادند و دیدم جلوی HIV علامت مثبت خورده است.
    خانواده‌ات از تو حمایت می‌کردند؟

    اگر بیمار مبتلا به ایدز از طرف خانواده خود طرد شود، نمی‌تواند در مقابل مشکلات اجتماعی مقاومت کند. خانواده‌ام وقتی فهمیدند بیمار شده‌‌ام به دنبال درمان و کمک کردن بودند.
    خودت درباره ایدز چه فکری می‌کردی؟ اطلاعی از این بیماری داشتی؟

    به خاطر تبلیغات نادرستی که دیده بودم فکر می‌کردم زیاد زنده نمی‌مانم. خانواده‌ام هم چیزی از روش‌های انتقال بیماری نمی‌دانستند. به چند دکتر مراجعه کردیم و بعد هم رفتیم مرکز بهداشت غرب تهران؛ آنجا بود که واقعیت بیماران +HIV را دیدم. کسانی بودند. که 6سال، 10سال یا 12سال با ایدز زندگی کرده بودند می‌گفتند می‌شود 20سال با این بیماری زندگی کرد. برای من که پیش خودم خیال می‌کردم حداکثر یک ماه زنده می‌مانم خیلی امیدوار کننده بود.
    خیلی از مردم، برخوردهای بدی با کسی دارند که بیماری‌اش را اعلام کند. حتما تو هم با این برخوردها مواجه شده‌ای؟

    بله. یک بار برای کار اداری پیش یک مدیر بلندپایه رفته بودم؛ کیف دستی‌ام را روی میزش گذاشته بودم و داشتم مدارک را نشان می‌دادم. به محض اینکه فهمید ایدز دارم گفت کیفت را بردار و عقب بایست؛ یا اینکه در همین بیمارستان با یکی از مراجعان صحبت می‌کردم. مثل دو تا آدم عادی ایستاده بودیم و درباره بخش‌های مختلف حرف می‌زدیم که صحبت به مرکز تحقیقات ایدز رسید. گفت می‌گویند اینجا چند نفر هستند که ایدز دارند. وقتی گفتم که خودم هم مبتلا هستم عقب عقب رفت و گفت نمی‌خواهم نفست به من بخورد. از این قبیل اتفاقات برای ما می‌افتد.
    بدترین برخوردی که دید‌ه‌ای چه بوده است؟

    پیش یک دکتر متخصص رفته بودم. مشکل تنفسی داشتم. داشت معاینه می‌کرد و با گوشی به صدای نفس کشیدنم گوش می‌داد. فکر کردم پزشک باید از وضعیت بیمارش اطلاع درستی داشته باشد. گفتم که ایدز دارم. وحشت کرد و داد زد که شماها برای چی دنبال درمان هستید؟ شما که جامعه را آلوده می‌کنید همان که بمیرید بهتر است.
    چه کار کردی؟

    چه کاری می‌توانستم بکنم؟ از اتاقش آمدم بیرون. آنقدر سر و صدا راه انداخت که همه فهمیدند.
    الان اگر پیش دکتر دیگری بروی بازهم می‌گویی که ایدز داری؟

    بله، باز هم بیماری خودم را اعلام می‌کنم. واکنش غلط مردم نباید مانع رفتار درست ما باشد.
    زندگی خودت بعد از بیماری چه تغییری کرد؟

    مهمترین تاثیری که ایدز روی زندگی من گذاشت این بود که قدر لحظه‌هایی را که می‌گذرد بیشتر می‌دانم. قبلا چیزهایی از موسیقی می‌دانستم ولی بعد از بیماری در دوره‌های عالی موسیقی شرکت کردم و الان نواختن حرفه‌ای تار، سه تار و گیتار را یاد گرفته‌ام. خطاطی، طراحی، نقاشی، منبت کاری، معرق و هنرهایی را که به آنها علاقه داشتم به طور جدی دنبال کردم. هنر هم باعث شد که زندگی بهتری داشته باشم. به عنوان آموزشگر به مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی مراکز دانشگاهی می‌روم. بیماری‌ام را اعلام می‌کنم و تلاش می‌کنم سطح آگاهی جوان‌ها را بیشتر کنم .
    از هم‌دوره‌ای‌های سربازی که با هم خالکوبی کرده‌اید خبری داری؟

    نه، اصلا نمی‌دانم از آن جمع چند نفر آلوده بودند یا آلوده شدند یا الان در چه وضعیتی هستند.
    جایی برای مثبت‌ها

    زمانی که نام ایدز تازه در ایران شنیده می‌شد این بیماری را مخصوص جوامع غربی و نشانه‌ای از انحراف اخلاقی و جنسی معرفی می‌کردند. شاید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که ایدز روزی به ایران هم خواهد رسید و انگ اتهام اخلاقی برای این بیماران کنترل آن را مشکل‌تر خواهد کرد. باشگاه یاران مثبت سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه کمک‌رسانی به بیماران + HIV و آموزش شهروندان فعالیت می‌کند.

    فرنگیس فروزش یکی از اعضای این باشگاه می‌گوید: «اتهام اخلاقی باعث چند برابر شدن مشکلات روحی بیماران می‌شود، الگوی اصلی انتقال ایدز در کشور ما اعتیاد تزریقی است و بیشتر مبتلایان براثر استفاده از سرنگ مشترک به ایدز دچار می‌شوند و این اتفاق در زندان‌ها و محل تجمع افراد کارتن‌خواب بیشتر تکرار می‌شود. یکی از روش‌های کنترل بیماری توزیع سرنگ است، اما در جایی‌که بعضاً حتی وجود اعتیاد تزریقی هم پذیرفته نمی‌شود چطور می‌توان از این روش استفاده کرد.»

    فروزش می‌گوید: «بیشتر مشکلات بیماران+ HIV ناشی از نا آگاهی عمومی جامعه است. می‌دانید که بیماری ایدز در معاشرت‌های روزمره انتقال پیدا نمی‌کند. و بیمار+ HIV می‌تواند در یک محیط کاری مشغول به حرفه‌ای باشد، اما اغلب مردم از نزدیک شدن به چنین بیماری وحشت دارند. بدترین مواردی که داشتیم کودکان + HIV بودند که از مدارس اخراج شدند.» بنابه محاسبات بین‌المللی در ایران بین 70 تا 80 هزار مبتلا به ایدز وجود دارد که مشخصات
    18 هزار نفر از آنها در دستگاه‌های درمانی ثبت‌شده است. باشگاه یاران مثبت که از سال 85 کار خود را آغاز کرده است تاکنون موفق به جذب 200 بیمار شده که تنها 20 نفر از آنها زن هستند.

    کسانی که تصور می‌کنند لمس‌کردن یا نفس بیمار مبتلا به ایدز باعث انتقال بیماری می‌شود شاید ندانند که در کشور ما خانواده‌هایی وجود دارند که در آنها یکی از اعضای خانواده مبتلا به ایدز است و تا به‌حال هیچ‌کس دیگری از او ویروس HIV را نگرفته است؛ حتی زن و شوهرهایی که با وجود ابتلای یکی از آنها به ایدز همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شماره تلفن‌های 66593030 و 66581517 در باشگاه یاران مثبت پاسخگوی شهروندان در باره این بیماری خواهد بود.


    به جمع ایدزی ها خوش آمدید

    بیژن و فریدون از پرسه زنی با خودرو در سطح شهر خسته شده بودند که با اشاره و نگاههای عشوه گرانه «مینا» در کنار خیابان اور ا سوار خودرو کرده و بدون هیچ تعارف اضافه ای به خانه مجردی شان بردند. شب را با او گذراندند اما صبح که از خواب بیدار شدند مینا را در آپارتمانشان نیافتند. مینا رفته بود اما یک یادداشت با این مضمون روی میز عسلی اتاق پذیرایی جلب توجه می کرد: «به جمع ایدزی ها خوش آمدید!»

    واقعیت این است که بسیاری از مطبوعات تخصصی و پایگاه های خبری به هشدارهایی مانند «روابط جنسی محافطت نشده، زمینه ساز بروز اچ آی وی است» به صورت موکد اشاره داشته اند اما متاسفانه هنوز هم برای بیان آسیبهای مرتبط با «ایدز» تابویی به نام «شرم» وجود دارد. گرچه مسؤولان کشوری برای اطلاع رسانی در زمینه ایدز هنوز آنچنان که لازم است، عزم خود را جزم نکرده اند اما واقعیتهای موجود در جامعه حکایت از این دارد که موج سوم ایدز هم، زنگهای خطر را به صدا درآورده و الگوی ابتلا به ایدز در جامعه ما به خطرناک ترین روش ممکن تغییر شکل داده است. اکنون ارتباط های جنسی بیشترین دلیل ابتلای قربانیان به این ویروس مهلک و طاعون قرن را تشکیل می دهد.


    در سن ۱۵ -۱۶ سالگی به اصرار مادرم ازدواج کردم.بعد از مدتی بچه دار شدم یه دختر.همسرم اعتیاد داشت از نوع تزریقی و بعد ها دچار نوعی بیماری روانی شد.بستری شد و به توصیه پزشکان من  از ایشون جدا شدم.اما فرزندم را بر خلاف میل من به همسرم دادند.خانواده همسرم همگی معتاد بودند و من به شدت نگران دخترم بودم اما هیچ کس به حرف من گوش نکرد.بعد از جدایی به مادرم که او هم در سالهای پیش از پدرم جدا شده بود و دوباره ازدواج کرده بود مراجعه کردم اما او مرا نپذیرفت.دوباره با اصرار او ازدواج کردم.این بار همسرم بد نبود.تازه به زندگی برگشته بودم.به شدت کار میکردم تا پولی فراهم کنم که دخترم را پس بگیرم.مدتی بعد بر خلاف میل خودم از همسر دومم باردار شدم .کم کم دچار حالتهای ناشناخته شدم.جوشهای بدی در پوستم ظاهر شد.به سازمان انتقال خون رفتم و خون اهدا کردم.بعد از مدتی به دیدن پدرم رفتم .در این مدت نامه ای از طرف سازمان انتقال خون آمد که باید دوباره خون بدهم.اما چون دفعه اول بعد از اهدا خون به شدت حالم بد شد همسرم نامه را پاره کرد تا مبادا برای بچه ام که در راه است اتفاقی بیفتد.بعد از مراجهتم به خانه دوباره نامه آمدو من به سازمان رفتم.این بار دکتر با دیدن جواب آزمایش من چهره اش در هم شد.کمی من من کرد و در نهایت به من گفت :معتادی؟

    نه!

    دکتر:میدونی مریضی؟

    مریضم؟خوب یعنی چی؟من باردارم.

    دکتر:شما ایدز دارین!

    من در حالی که با بی حوصلگی تمام دکتر را نگاه میکردم گفتم:خوب چی کار کنم؟برم دفترچه بیمه رو بیارم دارو بدین؟

    دکتر که انگار هم عصبانی بود و هم گیج گفت:خانم من رو گرفتی؟؟من گفتم شما ایدز دارین.میدونی یعنی چی؟

    من گفتم نه!!!!!!!!!۱

    خلاصه دکتر در کمال جسارت و بدون هیچ ملاحظه‌ای گفت که تا چند وقت دیگه تمام موها و ابروهات میریزه و بعدش هم میمیری!!!!۱

    انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده بود.نمیدونستم چی کار کنم.با شناختی که از خانواده داشتم میدونستم که حتما ترکم میکنند.همان روزی که به خانواده‌ام گفتم مادرم و خواهر هام شبانه منزلشون رو عوض کردن.همسرم گفت من به پای تو می مونم.اما بعد از تولد فرزندم دومم و مردنش همسرم که حالا تنها وابستگی اش به من رو هم از دست داده بود به بهانه کار به شیراز رفت و ۶ سال تمام خبری ازش نشد.بعد از ۶ سال برگشت و همان روز بعد از رسمی کردن طلاق گفت که دوباره ازدواج کرده و رفت.

    دیگه هیچ کس رو نداشتم.صاحبخانه هم بیرونم کرد .

    تا مدتها تو اتاق تاریک می نشستم و فقط گریه میکردم.از محل کارم بیرون اومدم تا مبادا کسی مبتلا بشه.بعدها با مرکز مشاوره غرب آشنا شدم.صبح تا ظهر به مرکز میرفتم و عصر میرفتم مسجد  یا امامزاده و تا صبح اونجا میخوابیدم .

    بعدها تو همین مرکز به معتادین و بیماران دیگه رسیدگی میکردم و با حقوق ۱۲۰ تومان در ماه که ۱۰۰ تومان هم اجاره خانه ای بود که با زحمت و در نهایت بدبختی پیدا کردم و در نهایت با ۲۰ تومان در ماه زندگی میکنم.با تمام هزینه های دارو تغذیه بهداشت و دریافت خون.

    خانم جوان گفت که در تمام مدت ۶ سال بارها به تمام ارگان های مسئول سر زده به دفتر ریاست جمهوری رفتهو به بهزیستی مراجعه کرده به کمیته امداد نامه داده اما……..


    یازده بار آزمایش دادم تا باورم شد اچ آی وی مثبت هستم. باورش سخت بود، سخت.» علی سی و خرده ای سن دارد و به اندازه یک آدم هفتاد ساله تجربه های عجیب و غریب. مدیر یک مرکز ترک اعتیاد است و می گوید چهار سال است که از بیماری اش خبر دارد و حالا دیگر با آن کنار آمده است. کنار آمده است اما هر بار می خواهد از جامعه و شرایط اجتماعی حرف بزند، ناخودآگاه – یا شاید هم خودآگاه – می گوید؛ «جهنم جامعه».

    ● چرا جهنم؟ جامعه چه کرده است با شما؟

    همین الان که دارم با شما حرف می زنم، لثه ام مشکل دارد و هیچ دندانپزشکی حاضر نیست مداوایم کند. وقتی پزشک این جوری است، چه توقعی از دیگران می شود داشت؟ وقتی فرهیختگان جامعه ما کسی را به «جرم» ابتلا به ایدز از خود می رانند، فکر می کنید چه صفتی می توانم به اجتماع نسبت دهم؟

    ● واقعاً هیچ جا آرامش ندارید؟

    هیچ جا. یعنی اگر نگویم که بیمارم، مشکلی نیست ولی به محض اینکه می فهمند، رفتارشان تغییر می کند. مثلاً چندوقت پیش سمیناری بود درباره مواد مخدر و ترک اعتیاد و اینها. وقتی به عنوان کسی که بیش از چهار سال پاک پاک مانده است، روی سن رفتم، کلی تشویق شدم. اما به محض اینکه اعلام کردم HIV مثبت هستم، نگاه ها سنگین شد. آنقدر سنگین که رشته کلام را گم کردم. شرکت کنندگان سمینار هم همه از قشر باسواد جامعه بودند، از تحصیلکردگان.

    «چهارده سال اعتیاد داشتم، شش سال آماتور و هشت سال حرفه ای. یکی از فروشنده های بزرگ مواد مخدر هم بودم. بازداشت هم شدم، به جرم حمل ۴۰ کیلو تریاک و ۳ قبضه اسلحه کمری حتی حکم اعدام هم گرفتم که البته حکم شکست و بعد از شش سال آزاد شدم.» علی می گوید از ۱۵ سالگی با مواد مخدر آشنا شده است؛ «پدرم کامیون داشت و تریاک می کشید. هنوز هم می کشد. در سفرها من هم می کشیدم.» از ۱۶ تا ۲۲ سالگی را در زندان گذرانده است و می گوید تنها کار مثبتی که در آن سال ها کرده، گرفتن دیپلم اش در زندان بوده است؛ «آزاد که شدم، فقط مواد می دیدم. یا می کشیدم یا می فروختم. اما از سال ۸۲ همه چیز را برای همیشه کنار گذاشتم.»

    ● چطور فهمیدید که HIV مثبت هستید؟

    برای ترک اعتیاد به یکی از NGOها مراجعه کردم و مشخص شد که HIV مثبت هستم. اصلاً حدس اش را هم نمی زدم. چون خیلی مواظب مسائل بهداشتی بودم. وقتی که داشتم ترک می کردم، ۳۰۰ سرنگ نو در خانه داشتم…

    ● حدس هم نمی زنید که از چه راهی مبتلا شده اید؟

    تنها حدسی که می توانم بزنم این است که وسط دعواهای شدیدی که داخل زندان و خارج از زندان پیش آمد و چاقو زدم و چاقو خوردم، مبتلا شده باشم. فرض کنید ۱۰ ، ۱۵ نفر را که از سر تا پا خون آلودند…

    می گوید وقتی از بیماری خودش خبردار شده، نمی توانسته به همسرش دراین باره چیزی بگوید؛ «همسرم باید آزمایش می داد و شش ماه نباید هیچ ارتباطی با هم می داشتیم. عذاب وحشتناکی کشیدم در آن شش ماه. زندگی ام وحشتناک شده بود. عذاب وجدان داشت بیچاره ام می کرد. کارهای احمقانه ای هم کردم در آن دوران. دوبار با گاز اقدام به خودکشی کردم که هر دوبار زنم نجاتم داد. اورژانس خبر کرد. جز اینکه نمی توانستم به همسرم از بیماری ام بگویم، خود درک بیماری هم برایم سخت بود. خیلی سخت تر از سال های زندان.»اما همسر و بچه علی هیچ کدام HIV مثبت نیستند. می گوید همین به او انگیزه و انرژی داده است که زندگی جدیدی را بسازد، که تلاش کند دیگران را از اعتیاد نجات دهد، که جامعه را آگاه کند که HIV مثبت بودن انگ نیست. او حتی از جهاد دانشگاهی مدرک تکنسین پرستاری هم گرفته است و با علاقه در ساختمان کوچکی گروهی را جمع کرده است تا به معتادان مشاوره دهند.علی می گوید؛ «هر روز به این امید هستم که دخترم یک روز بزرگتر می شود. می خواهم بچه ام آنقدر پیشرفت کند که بگویند بچه یک HIV مثبت به جایی رسیده است. وقتی که هنوز مساله HIV مثبت در جامعه ما حل نشده است، بهترین کاری که می توانیم بکنیم همین است.»

    راه را گم کرده بودم در محله باغ آذری حوالی میدان شوش. «آقا، خیابان عابد کجاست؟» هر بار نگاهی خمار به چشمانم خیره می شد و بی حوصله مسیری را با انگشت اشاره نشان می داد. مسیر یکی از این انگشت ها را دنبال کردم، راهی کنار پارک که هم خوش آب و هواتر بود و هم خلوت تر. قدم های اول توجهم به اطراف مسیر، به چمن های پارک، جلب نشد. کمی جلوتر دیدم که چقدر سرنگ آلوده آنجاست؛ میانگین اش شاید قدمی پنج سرنگ.بعدتر از علی پرسیدم که ماجرای این سرنگ های آلوده کنار خیابان چیست؟ «این جا از هر ۱۰۰ نفر ۹۹ نفر یا مصرف کننده یا فروشنده مواد مخدر هستند و خدا می داند که چند نفرشان HIV مثبت هم هستند و نمی دانند.» هنوز با این آمار کنار نیامده بودم که گفت؛ «در همین منطقه دست کم ۱۴ تا دختر زیر ۱۰ سال زندگی می کنند که HIV مثبت اند. دوتایشان از مادرهاشان گرفته اند، بقیه از طریق بازی کردن با سرنگ های آلوده. آینده این دخترها چه می شود، وقتی که هنوز HIV مثبت بودن در جامعه ما انگ است؟

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X