جدیدترین ها در سایت جدیده
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • مزون همینا

    حمید گودرزی : نقطه عطف زندگی ام همسرم بود

    مجموعه : اخبار , دنیای بازیگران

    حمید گودرزی, مصاحبه با حمید گودرزی, گفت و گو با حمید گودرزی

    با حمید گودرزی سه بار مواجه شده ام. بار اول آن حدود 10 سال پیش بود و در آن گفتگویی داشتم با او به همراه مادرش و عکس آنها در کنار هم روی جلد یک مجله خانوادگی نقش بست. بار دوم آن بگذریم که خاطره خوشی نیست و بار سوم آن همین است که می خوانید.
    وقتی که بچه بودید فکر می کردید در آینده می خواهید چه کاره شوید و اساسا الگوی تان چه کسی بود؟

    – فکر می کردم در آینده قرار است پزشک شوم. تلاش هایی هم کردم و در رشته دندانپزشکی هم قبول شدم اما بعد آن را رها کردم و رفتم دنبال کار هنر.

    بعدا رفتید به دانشکده هنر و معماری و بازیگری خواندید؟

    – بله. در دانشگاه آزاد که شرکت کرده بودم در رشته بازیگری هم قبول شدم و همین رشته را برای خواندن انتخاب کردم.

    گرایش شما به سمت هنر اساسا به خاطر بازیگری بود یا اینکه به چیزهای دیگر و از جمله کارگردانی یا نویسندگی و … فکر می کردید؟

    – اولش دنبال کارگردانی بودم و یکی دوتا فیلم کوتاه سوپرهشت میلیمتری هم ساختم. یعنی بیشتر علاقه ام به کارگردانی بود اما کم کم به این مسیر کشیده شدیم.

    توانایی شما در بازیگری را اول از همه چه کسی کشف کرد؟

    – دقیقا نمی توانم بگویم چه کسی.

    شاید هم خودتان کشف کرده باشید.

    – شاید. به من پیشهاد شد و رفتم بازی کردم و احتمالا خوش شان آمد و پیشنهادهایم برای بازیگری بیشتر شد و این کار ادامه پیدا کرد و شدیم بازیگر حرفه ای.

    می دانم اولین اجرای صحنه شما بازی در کار آقای محمد رحمانیان بود. در تئاتر فقط همین یک کار را داشتید؟

    – به غیر از کارهای دانشجویی بله. باعث افتخارم هم هست که اولین و تنها کار حرفه ای ام در تئاتر با آقای رحمانیان است.

    آیا شخص خاصی هست که وقتی نوجوان بودید الگوی شما بوده باشد؟

    – به عنوان الگو نمی شود گفت اما من آقای شکیبایی خدابیامرز را خیلی دوست داشتم.

    در دانشکده همکلاسی هایی داشتید که بعدا معروف شده باشند؟

    – بله. زیاد بودند. برزو ارجمند، حسام نواب صفوی، کامبیز دیرباز، جواد رضویان، بیژن بنفشه خواه، مهران غفوریان، سیامک انصاری، خانم پرستو گلستانی، خانم سیما تیرانداز و خانم امیرسلیمانی. اینها همه در دانشگاه با ما بودند یا همدوره ما یا یک سال بالاتر یا پایین تر. شاید هم کسانی را فراموش کرده باشم. راستی حامد بهداد و مجید صالحی هم بودند و فکر نمی کنم بعد از آن دوره ای بوده باشد که این همه بازیگر مطرح را بیرون داده باشد.

    شما نقطه عطف زندگی تان را کی و کجا می دانید؟

    – نقطه عطف به چه معنا؟

    جایی که مسیر زندگی تان را با یک تصمیم گیری عوض کردید؟

    – اگر بخواهم خیلی کلی و درست بگویم، نقطه عطف زندگی ام همسرم بود چون هم در مسیر زندگی و هم در مسیر کاری خیلی به من کمک کرد. او چه در زمانی که کار دارم و چه در زمانی که بیکار هستم همیشه کنارم بوده. یعنی غیر از زحمات پدر و مادر که برای ما کشیدند تا به ثمر برسیم و بعد برویم سراغ زندگی خودمان، نقطه عطف پررنگ زندگی من همسرم است.

    شما در اوج شهرت و جوانی و در دوره ای که شاید خیلی ها می گفتند زود است برای ازدواج تان، ازدواج کردید. دلیل این اقدام چه بود؟ آیا به این خاطر نسبتا زود ازدواج کردید که آن زوج ایده آل که می تواند شریک زندگی تان باشد را پیدا کرده بودید؟

    – بله. همسرم از نظر من از همه لحاظ برایم ایده آل بود و بنابراین دلیلی نداشت که ازدواجم را به تاخیر بیندازیم. اطرافیانم هم می گفتند که ایده آل ترین کسی که تو می توانی با او ازدواج کنی اوست و آن اطرافیان الان هم که مدت ها از ازدواج مان گذشته همین را شهادت می دهند.

    پارامترهایی که شما برای یک همسر خوب در نظر داشتید چه بود که همسر شما در نظرتان ایده آل آمد؟

    – مهمترین شرط آن عشق و علاقه ای است که از درون و از ته دل باشد. علاقه ای که از وجود آدم باشد؛ نه به خاطر شهرت یا پول یا هر چیز دیگر. این پارامتری است که مربوط به همه است و مختص بازیگران نیست. این اولین پارامتر است و بعد از آن هم موضوع درک است. همسر آدم، چه مرد و چه زن، باید در خوبی ها و بدی های زندگی کنار آدم باشد. اینکه همسر آدم در همه حال زندگی جا نزند ایده آل است.

    نمی دانم تخصص و کار همسرتان چیست؛ آیا شناخت یا تخصصی هم در زمینه سینما دارند؟

    – ایشان الان خانه دار است و شناخت خوبی هم از هنر دارد و معتقد است که من هنوز فیلمی که باید بازی کنم را بازی نکرده ام.

    خیلی از همسران بازیگران می گویند زندگی با یک هنرمند سخت است. آیا ایشان بعد از ازدواج تان این سختی را به زبان نیاورد؟

    – فکر می کنم درستش این است که این را از خودشان بپرسید. اگر من بخواهم توضیح بدهم باید بگویم بستگی به آدمش دارد. شاید زندگی با پزشکان هم سخت است، مخصوصا اگر جراح زنان باشد. شاید زندگی با یک استاد دانشگاه هم یک وقت هایی سخت باشد و بنابراین خیلی نمی شود شغل را ملاک قرار داد.

    این سختی در خیلی از مشاغل هست، در حرفه ما هم هست و نمی شود کتمان کرد اما اینکه با صاحب این حرفه زندگی کنی و با سختی مواجه شوی برمی گردد به خود آن طرف و ربطی به شغلش ندارد. باید این اعتماد وجود داشته باشد. خیلی ها هستند که ماه اول، شش ماه اول، سال اول با مشکل مواجه می شوند و بنابراین مشخص می شد که زندگی با این آدم سخت بوده اما در ارتباط با من و خیلی های دیگر خدا را شکر این اتفاق نیفتاده و دلیلش هم دوری من و بسیاری از دوستان از حاشیه ها است.

    بنابراین همانطوری که گفتم اینکه زندگی با من سخت است یا نه را باید از خود ایشان بپرسید. خودم فکر می کنم که زندگی با من سخت نیست برای اینکه من شکل و مدل خاص زندگی خودم را دارم و همان مدل که داشتم را تا الان ادامه دادم و از حاشیه ها دوری می کنم مخصوصا بعد از آن که متاهل شده ام.

    شما شغل های دیگر را مثال زدید؛ کسی که همسر یک پزشک می شود اقلا می تواند با او راحت به یک رستوران برود و شام بخورد اما همسر یک بازیگر این آسایش را هم ندارد.

    – چرا آقا، می شود رفت. بعضی ها اغراق می کنند. مگر چه اتفاقی می افتد؟ فوقش چند نفر از روی لطف و علاقه می آیند عکس و امضا می گیرند. این که خیلی وقتی نمی گیرد و سختی ندارد.

    شما بزرگترین اشتباه زندگی تان را چه می دانید؟

    – بزرگترین اشتباه های زندگی ام بازی کردن بعضی فیلم هاست که البته الان نمی توانم اسم ببرم. این روزها به یک اشتباه دیگر هم فکر می کنم و البته مطمئن نیستم و نمی دانم درست می گویم یا نه اما بعضی وقت ها فکر می کنم که شاید بهتر بود دندانپزشکی را ادامه می دادم.

    آیا ستاره بودن باعث نشده که رابطه تان با خانواده یا دوستان سابق تان تغییر کند؟ مادرتان را هر چند وقت یک بار می بینید؟

    – هفته ای یک بار و نهایتا 10 روز یک بار حتما می بینم.

    وقتی دل تان می گیرد با چه کسانی درد دل می کنید؟

    – با مادرم، با خانمم، با یکی از دوستان نزدیکم که خیلی دوستش دارم.

    آخرین بار کی گریه کردید؟

    – همین اواخر سر یک ماجرایی بغض کردم و نزدیک بود گریه کنم اما گریه نکردم.

    شما اخیرا سفیر یک برند شدید، آیا این اولین بار است که این کار را انجام می دهید؟

    – نه. من در سال 1381 مدل تبلیغاتی برند چرم شده بودم و این دومین بار است.

    خودتان چقدر این را درست می دانید که بازیگر در کار تبلیغات باشد؟

    – من این کار را نادرست نمی دانم. در تمام دنیا این کار یک کار کاملا متعارف است که از چهره های شناخته شده برای تبلیغات کارشان و معرفی اجناس شان استفاده می کنند. با این همکاری طبیعتا صاحب آن کالا و برند یک منفعتی می برد و آن چهره هم منفعت می برد. من این کار را نادرست و غیرطبیعی نمی دانم.

    من اول این بخش یک نکته گفتم و آن اینکه شما موقعی وارد این همکاری شدید که مرد خانواده بودید. آیا واقعا همینطور است و شما از مردهایی هستید که به آنها می گویند مرد خانواده؟

    – از خودم که نمی توانم تعریف کنم اما دور و بری هایم که این را می گویند. اگر مرد خانواده را اینجور تعریف کنیم، کسانی که با من دارند زندگی می کنند کمترین آسیب و ناراحتی را از کنار من بودن ببینند من می توانم بگویم مرد خانواده ام. من که بچه ندارم اما همسرم که لطف دارد و از من راضی است، من سعی کردم همسرم از کنار من بودن کمترین آسیب را ببیند.

    بعضی از مردها رفتارشان بیرون از خانه و داخل خانه متفاوت است؛ شما که اینجوری نیستید؟

    – من زیاد از خانه بیرون نمی روم. (خنده) من یا سر فیلمبرداری هستم یا خانه.

    خودتان حرف از بچه زدید؛ نمی خواهید بچه دار شوید؟

    – راستش بچه های این دوره و زمانه، با تربیت های مختلف را که نگاه می کنم احساس می کنم دردسرهای بزرگ کردن و تربیت مناسب بچه خیلی زیاد است. یعنی شما باید از خودتان بگذرید و یکسری فداکاری ها را انجام بدهید تا به ثمر برسند و بروند سر زندگی شان. البته طبیعتا پدر و مادر ما این فداکاری ها را انجام داده اند اما من احساس می کنم الان آمادگی این فداکاری، وقت گذاشت و از خودگذشتگی را ندارم. بعضی می گویند معنای زندگی این است که بچه دار شوی ولی من فکر نمی کنم معنای زندگی تنها این باشد که ما زن بگیریم و بچه دار شویم.

    بعضی ها هم می گویند بچه زندگی را محکم می کند. به نظرم اینها حرف های سنتی و فناتیکی است که نمی شود مبنای زندگی قرار گیرد. خیلی ها هستند که با سه 9چهارتا بچه طلاق می گیرند. بچه که طناب نیست دو طرف را به هم وصل کند. بعضی ها هم یک حرف بامزه دیگر می زنند و می گوید آقا مگر با زنت چقدر حرف داری بزنی؟!

    فکر می کنم شما می توانید از کامبیز دیرباز مشاوره بگیرید و ببینید بچه داشتن خوب است یا نه؟

    – فکر می کنم باید همین کار را بکنم و به کامبیز زنگ بزنم ببینم نظر او چیست.

    بچه خود آدم چیزی است که با هیچ پدیده دیگر قابل مقایسه نیست.

    – شما بچه دارید؟

    بله آن هم یک پسر و یک دختر.

    – خدا حفظ شان کند. قبول دارید که بچه داشتن و به آنها رسیدن خیلی زحمت و گرفتاری دارد؟

    بله. خیلی زحمت و گرفتاری دارد و نگرانی، مخصوصا با این وضعیت آلودگی هوا و آلودگی آب و مواد غذایی و مشکلاتی از این است، مشکلات اقتصادی و اجتماعی را هم به اینها اضافه کنید.

    – دور از جان شما یک عده هم هستند که به من می گویند عقل داری بچه دار نمی شوی. نمی شود گفت آنها راست می گویند و همه این عوامل و مسائل را باید کنار هم گذاشت و تصمیم گرفت. این مواردی که گفتم هم مواردی است که مطرح است و من هم بچه را دوست دارم و فکر می کنم آمادگی اش را ندارم. احساس می کنم مسئولیت یک بچه مسئولیت خیلی سنگینی است و شما باید بخش مهم و بزرگی از وجودتان را بگذارید تا اینها را به سرانجام برسانید. من هم الان دنبال این هستم که فیلم خوب بازی کنم و باید روی این موضوع تمرکز کنم.

    بعضی از پدرها راحت بچه دار می شوند برای آنکه شاید خیلی مسئولیت پذیر نیستند و وظیفه بزرگ کردن و تربیت اش را می اندازند گردن مادرش. لابد اینکه شما اینقدر بچه دار شدن را سخت می دانید به خاطر مسئولیت پذیری تان هم هست. البته هنوز خیلی وقت دارید. در هر حال از کامبیز دیرباز که یک دختر خوشگل دارد یک مشاوره ای بگیرید.

    – حتما باید این کار را بکنم. (خنده)

  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X