جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • homina416876645654

    بهترین شعرهای عاشقانه زیبا و کوتاه از شهریار

    مجموعه : دنیای شعر

    شعرهای عاشقانه کوتاه, شهریار

    بهترین شعرهای عاشقانه زیبا و کوتاه از شهریار

    سه تار من

    نالد به حال زار من امشب سه تار من
    این مایه تسلی شب های تار من

    ای دل ز دوستان وفادار روزگار
    جز ساز من نبود کسی سازگار من

    در گوشه غمی که فراموش عالمی است
    من غمگسار سازم و او غمگسار من

    اشک است جویبار من و ناله سه تار
    شب تا سحر ترانه این جویبار من

    چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
    یادش به خیر خنجر مژگان یار من

    رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
    ماهی که آسمان بربود از کنار من

    آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
    ای مایه قرار دل بیقرار من

    در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
    روزی وفا کنی که نیاید به کار من

    از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
    خواهی مگر گرو بری از روزگار من

    اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان
    بیدار بود دیده شب زنده دار من

    من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
    بختش بلند نیست که باشد شکار من

    یک عمر در شرار محبت گداختم
    تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من

    جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
    بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من

    زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
    تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من

    در بوستان طبع حزینم چو بگذری
    پرهیز نیش خار من ای گلعذار من

    من شهریار ملک سخن بودم و نبود
    جز گوهر سرشک در این شهریار من

    گوهرفروش
    یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
    تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

    خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
    جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

    منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
    هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

    عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
    عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

    هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
    که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

    سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
    من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
    گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

    تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
    خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

    از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
    شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

    خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
    شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

    انتظار

    باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
    باز ای سپیده شب هجران نیامدی

    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
    افسوس ای شکوفه خندان نیامدی

    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا
    باز امشب از دریچه زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز
    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
    افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
    نامهربان من تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می دهد
    مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

    نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
    ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

    گیتی متاع چون منش آید گران به دست
    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

    صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
    ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

    در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
    زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

    زندان زندگی
    تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
    روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

    در آستان مرگ که زندان زندگیست
    تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

    پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
    یک روز خنده کردم و عمری گریستم

    طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
    چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

    گوهرشناس نیست در این شهر شهریار
    من در صف خزف چه بگویم که چیستم

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X