جدیدترین ها در سایت جدیده
%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%88%da%a9%d8%b1
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • homina416876645654

    امیر قلعه نویی: فوتبال را به خاطر مصدومیت زانو با یک پا بازی کردم

    مجموعه : اخبار , اخبار ورزشی , عکس ورزشی , گالری عکس

    امیر قلعه نویی, فوتبال, عکس جدید از امیر قلعه نویی, تصاویری از امیر قلعه نویی, قلعه نویی

    امیر قلعه نویی: روزی ۳، ۴ساعت می خوابیدم و مسافرکشی میکردم

    این روزها منتقد کم ندارد. چه در جامعه رسانه ای و چه در میان فوتبالی ها. اما او یک تنه ایستاده و حرفش را می زند. حرفی که مدعی است حرف حساب است و حق. سیاهه کسانی که با او زاویه دارند کم نیست. عادل فردوسی پور، جواد نکونام، مهدی رحمتی، سیاوش اکبرپور، آندو تیموریان و … مصاحبه های او در طی ماه ها و حتی سال های اخیر پر بوده از کلید واژه هایی چون «عمروعاص اها»، «اجنبی پرست ها» و شاید بسیاری از مخاطبان سرمربی سابق استقلال که کمتر به مصاحبه های بلند تن می دهد از گذشته و زندگی شخصی او چیزی بدانند.

    شما در سن کم موقعی که در شاهین بازیکن بزرگتر از شما هم بود، کاپیتان بوده اید. این اتفاق در استقلال هم افتاد. امیر قلعه نویی چه ویژگی دارد که با توجه به سن کمش کار لیدری را به او می دادند؛ باهوش بودید؟

    – البته باهوش که نه، این مسائل شامل حال ما نمی شود (خنده) اما کلا من از بچگی همینجوری بودم و دوستانی که داشتم همه از من یک مقداری بزرگتر بودند. در راه آهن که مدت کوتاهی بودم بعد آمدم با ناصرخان شاهین. یکسری درگیری ها در این تیم به وجود آمد و بزرگترهای تیم رفتند و من هم یکسری از بازیکنان راه آهن را که می شناختم به عمو نصی پیشنهاد دادم و آوردم شاهین و یهو شدم کاپیتان.

    من خودم رفتم به عمو نصی پیشنهاد دادم که بگذارید یک نفر که از من بزرگتر هست کاپیتان شود، یادم هست محمدرضا شکورزاده را پیشنهاد دادم و گفتم ایشان در راه آهن بزرگتر ما بوده اما آنها قبول نکردند و گفتند شاهین مکتب خاص خودش را دارد و اگر شما نخواهید کاپیتان بشوید ما می دهیم به نفر بعدی. برای همین قبول کردم. یادم هست آقای لارودی در روزنامه ابرار اگر اشتباه نکنم تیتر زد «کاپیتان کوچولو». فکر کنم در سن 21 سالگی من کاپیتان شاهین شدم.

    کوچولو هم از نظر سنی و هم از نظر قد و قواره!

    – من در سن 24، 25 سالگی 64 کیلو بودم.

    اون موقع اینجوری بود که عکس ها یا مصاحبه های تان را با قیچی ببرید و یک جا نگه دارید؟

    – نه، وجدانا من اهل این کارها نبودم و این کارها را نکردم.

    اون موقع رابطه شما با خبرنگاران چطور بود؟

    – آن موقع اینجوری نبود اینقدر خبرنگار و روزنامه باشد ولی یادم هست که آقای اکبر عزیزی بود و غفور هاشمی. اینها در بحث پدیده ها صفحه داشتند و هنوز هم تقریبا فکر کنم هستند. نه اینکه من عکس را دور بندازم اما اینکه جمع کنم و یک گوشه بذارم نبود.

    چطور شد هافبک را به عنوان پست بازی انتخاب کردید؟

    – خب هر کس می داند خودش گلزن یا هافبک خوبی هست یا یک دفاع مناسب. البته جا دارد از رضا عباسی هم یک تشکر ویژه بکنم. آن سالی که من راه آهن رفتم خیلی به من کمک کرد تا استعداد خودم را نشان بدهم و واقعا مدیون ایشان هستم.

    از شما به عنوان کاپیتان حساب هم می بردند؟

    – نه بابا، من سعی می کردم رفاقت کنم. الان هم همینطور است. الان یکسری از خدا بی خبر این فضا را درست کردند که ما آنها را به خدا واگذار می کنیم. اصلا اینجوری نیست. من هر جا که هستم با آن آدم ها رفاقت می کنم. این مهمتر است که آدم رفیق باشد. همه جا منافع خودم را در آخر دیدم. مثلا زمان آقای قریب وقتی یک پولی که می آمد آقا مدد می گرفت و اگر یک ذره آن می ماند آن را به من می دادند. بد نیست یک خاطره بگویم. من نمی خواستم اینها را بگویم اما می گویم تا ذهن مردم باز شود و علی نظری هم شاهد زنده این ماجراست.

    ما یک بازی با پرسپولیس داشتیم که باید آن را می بردیم و بازی یک – یک شد. من دیدم علی نظری آمد گفت آقای قریب گفت بعد از بازی یک جلسه در هتل المپیک. فکر می کنم سال دومی بود که من در استقلال بودم. دیدم همه به هم نگاه می کنند و می خواهند یک حرفی به هم بزنند روی شان نمی شود. شما می دانید بازی استقلال با پرسپولیس آن موقع برای من فشارش بیشتر از الان بود. خب یک هفته فشار قبل از بازی و گفتم خب بگو. گفتند می خواهند نیکبخت را بدهند روشان نمی شود به تو بگویند. نیکبخت را می خواهند به الوصل بدهند چون پول نداریم. من گفتم آقای قریب این 5، 6 هفته تا قهرمانی راه داریم و نیکبخت یک بازیکن تاثیرگذار است.

    گفت قلعه نویی! فردا یک هزار تومانی در باشگاه نداریم چه کنیم؟ گفت 120 میلیون به ما پول می دهند و این خیلی بار تیم را می کشد. گفتم آقا خودتان می دانید و بر خلاف میل من این اتفاق افتاد. سال بعد سال سوم بود 6 تا 7 هفته تا پایان لیگ مانده بود که عنایتی را امارات خواست. اینها را می گویم تا بشود برای باقیات و صالحات من. ما دیدیم باز همان جلسه را گذاشتند وب از همان داستان و من این بار زیر بار نرفتم. سال سومی بود که قول داده بودم تیم را قهرمان کنم و گفتم آقای قریب اصلا حرفش را نزن. گفتم اگر این اتفاق ییفتد دیگر نمی شود جواب مردم را داد.

    خدا را گواه می گیرم که من برای این فوتبال چه کردم. نزدیک 400 تا 500 میلیون به استقلال پول می دادند. خود عنایتی را صدا کردم و گفتم آقای عنایتی 6 هفته مانده بعد از چند هفته برو و کل پول را بگیر و وایسا کمک کن و مردم را خوشحال کن. هفته بعد زنگ زدند و 300 میلیون به خود من می دادند اماراتی ها. علی نظری شاهد زنده است. این آقایان از خدا بی خبر همه چیز را می گویند و از هیچ چیز خبر ندارند و نه خدا را می شناسند و نه مسلمانی و نه معرفت دارند. کی می آمد از 300 میلیون آن موقع بگذرد. من پایم را در یک کفش کردم و در حالی که قرارداد سال سوم من 70 میلیون بود، سال اول 35 تومن، سال دوم 45 تومن و سال سوم 70 میلیون تومان شد.

    گفتند 300 میلیون در تهران به حسابت پول می ریزیم که عنایتی را به ما بدهید. این در حالی بود که این پول به من می رسید، 400، 500 تا به باشگاه می رسید و 600 تا 700 میلیون هم به خود رضا می رسید. من پایم را در یک کفش کردم و گفتم نه! رسید بازی با برق شیراز تا تیم قهرمان شد. علی نظری بعد از سه سال می خواست بپره وسط زمین، تا آمد این کار را بکند دستش را گرفتم. میان 130 تا 140 هزار هوادار بازی را بردی، سه سال هم منتظر هستی، گفتم علی نظری چقدر حاضری بدی این صحنه را ببینی گفت همه زندگی ام را… گفتم یک معامله با خدا کردیم و عنایتی را ندادیم خدا چه عزتی به ما داد… هلم داد گفت ولم کن بابا بذار شادی کنم.

    نظری شاهد زنده است. واقعا علی نظری از کسانی است که زندگی خودش را برای استقلال نگذاشته و متاسفم برای آنهایی که به علی نظری می تازند. واقعا اگر در تاریخ باشگاه 10 نفر عاشق استقلال باشند، یکی از آنها علی نظری است. یعنی می خواهم بگویم این کارها و این معامله ها را هم با خدا کردیم.

    امیر قلعه نویی

    در این سال ها کدام بازیکنان را دیدید که بگویید شبیه امیر قلعه نویی است؟

    – من خودم یک بدشانسی آوردم. من اکثر فوتبالم را با یک پا بازی کردم به خاطر مصدومیت زانو که داشتم. افتخاری برای من است که برای باشگاه استقلال بازی کردم و ما قهرمان آسیا شدیم و 11 ماه بعد که به استقلال برگشتم این تیم دسته سه بود. همان زمان بود که سپاهان 5 میلیون تومان پیشنهاد می داد. یعنی قهرمانی آسیا رفتی بعد توی دسته سه فوتبال بازی می کنی و این پیشنهاد را هم داشتم ولی من ایستادم پای استقلال و فکر می کنم خدا این کارها را دید و به من لطف کرد. فکر می کنم خدا همه را دیده تا در کوچه فوتبال اسمی هم از من برده شود.

    جواب سوال ما را ندادید.

    – به هر حال بازیکنانی مثل محرم نویدکیا، مجتبی جباری، بختیار رحمانی بازیکنانی هستند که بالاخره به نوع بازی من نزدیک هستند. در زمان ما زیاد بودند و آنقدر بازیساز زیاد بود که نمی توانستیم نزدیک اردوی تیم ملی بشویم ولی الان خیلی کم است.

    به حق خودتان در تعداد بازی و بازی های ملی نرسیدید؟

    – من اگر مصدوم نشده بودم این اتفاق می افتاد و هر چه هم بازی کردم با یک پا بود.

    یک بار کاپیتان تیم ملی بودید؟

    – بله مقابل کویت کاپیتان بودم.

    وقتی برمی گردید، این حسرت وجود دارد که چرا بیشتر نبود؟

    – طبیعتا اینطور است. وقتی یک قابلیتی را داری و با یکسری مسائل روبرو می شوی اما خدا را کر راضی هستم.

    یعنی اینکه مربی تیم ملی در حق شما اجحاف کرده باشد و از این جور مسائل وجود نداشته است؟

    – چرا، یک جا بوده اما نمی خواهم راجع به آن صحبت کنم.

    در استقلال، امیر قلعه نویی توانست به عنوان بازیکن به سقف خواسته های خودش برسد؟

    – مردم خیلی به من لطف داشتند ولی من می گویم وقتی در استقلال مصدوم شدم و با یک پا بازی کردم، این نصف توانایی من بود.

    در مورد عدد و رقم قهرمانی ها بعضی موقع ها شما یک عددی را می گفتید که منتقدان شما می گفتند که مثلا 20 تا قهرمانی کجاست که بخواهیم روی کاغذ بیاوریم…

    – خب ببینید…

    این آمار دقیق در مورد قهرمانی کجاست؟

    – این آمار را می توانید از دوستان خودتان بپرسید. مثلا ما جام میلز، جام بوردوریدی را قهرمان شدیم. دوتا جام در قطر من بردم. اینها مگر قهرمانی نیست؟ قهرمان ایران شدیم. قهرمان آسیا شدیم. قهرمان تهران شدیم. اینها را قهرمانی نمی بینید. همین سر انگشتی چندتا می شود. 5 تا لیگ و 2 تا حذفی آوردیم. اینها این تعداد نمی شود؟

    به عنوان یک مربی به دنبال رکوردشکنی و فاصله گرفتن عجیب و غریب رکوردهای خودتان با دیگر مربیان هستید؟

    – نه، من اصلا به این چیزها فکر نمی کنم و چه موقعی که فوتبال بازی می کردم و چه حالا که مربی هستم فقط به کارم فکر می کنم. یک مثال برای شما بزنم؛ زمان آقای استانکو که درس های زیادی از ایشان یاد گرفتم وقتی از تمرین برمی گشتیم من تمرینات ایشان را یادداشت می کردم در حالی که فوتبال بازی می کردم. من عاشق فوتبال هستم. من 5 تا قهرمانی آوردم با 4 تا مدیرعامل مختلف یعنی ساکت، واعظ آشتیانی، فتح الله زاده و قریب. من برای یک جلسه تمرین خودم 8 ساعت وقت می گذارم.

    امیر قلعه نویی

    طراحی و …

    – اول خودم می روم تمرین بعد به اتاق خودم می آیم و کتابی دارم که می نشینم مطالعه می کنم و از آن تمرین در می آورم و یک عالمه هم فیلم است که از روی آنها الگوبرداری می کنم. اینها آخرین متد است. یک رفیقی در شیراز دارم که اینها را برای من تهیه می کند.

    دوره ای کوتاه به آلمان رفتید… موضوعی که انتقاداتی در پی داشت که دو ماه رفته آلمان و حتی بر سر فنس و این جور مسائل متلک به شما می انداختند. هیچ موقع فکر کردید این موضوع تداوم داشته باشد. مثلا بروید جام جهانی بازی ها را از نزدیک ببینید یا اینکه گفتید تمرینات تیم های بزرگ را از نزدیک ببینید…

    – من دوره کلاس پروفشنال مربیگری را گذراندم که بالاترین دوره مربیگری است. مطالعه هم مکه داریم. اینجا جا دارد از آقای تقوی تشکر کنم. من در یک کلاس فوتبال برای اتحادیه فوتبال انگلیس سه سال در نوبت بودم و محمد تقوی برای من محبت کرد جور کرد که یک بار زنگ زد و مژده داد که پول آن را بریز و بیا که متاسفانه به شرایطی خوردیم که با تراکتور قرارداد بستم و نتوانستم بروم. نرفتم چون اگر می رفتم نمی توانستم تیم تراکتور را ببندم. به این خاطر و به خاطر تراکتورسازی هم سفر آمریکا و هم آن کلاس را لغو کردم وگرنه من خودم دنبال این مسئله هستم. این کلاس جوری نیست که هر کس دلش خواست برود. دوره آن 2 ماهه بود که طی آن هم باید در کمپ زندگی می کردی.

    خب شما وقتی انتخاب تراکتور را داشتید و با توجه به اینکه یک برند بودید نمی توانستید این دوره را برید و برگردید…

    – نه، متوجه منظور من نشدید. اگر من می رفتم نمی توانستم تیم تراکتور را ببندم. بستن تیم کار من را با مشکل مواجه می کرد و اگر می رفتم شاید در نقل و انتقالات با توجه به تجربه ای که من دارم آنها نمی توانستند موفق عمل کنند.

    چرا امیر قلعه نویی تا بازی می کند و می برد همه می گویند عجب مربی به روزی است اما تا یک باخت می آورید همه می گویند یک مربی سنتی است. بالاخره شما مدرن هستید یا سنتی؟

    – این فیلم ها نشان می دهد که من به روز هستم چون خیلی از من جلوتر هستند. آقای روته مولر آمد یک دوره کلاس مربیگری گذاشت که دو سال در مقاطع مختلف طول می کشد. گفت من در همه دنیا این کلاس را برگزار کردم اما باهوش تر از مربیان ایرانی ندیدم. آلمانی ها دروغ نمی گویند و تعارف نمی کنند. واقعا بگویم مربیگری در 90 دقیقه متفاوت است و باید بدانید که چه می کنید و آن در هیچ کلاسی نیست چون نه آموزش دارد و نه مطالعه و اینها ذاتی است.

    این همان چیزی است که در عصر پروین گفته می شد…

    – من خودم این موضوع را به علی آقا گفتم که چطور می شود یک آدم بتواند در فوتبال 24، 25 جام بیاورد. البته بگویم جام آوردن الان از آن موقع سخت تر است چون سپاهان و دیگر تیم ها به قطب تبدیل شده اند. می خواهم بگویم قهرمانی من در لیگی به دست آمد که قطب زیاد بود.

    اینطوری بود که در اوایل کار مربیگری به این فکر کنید که علی پروین باشید.

    – ببینید، من علی آقا را خیلی دوست دارم و به ایشان ارادت زیادی دارم و مخلص ایشان هستم اما من سبک مربیگری خودم را از جکیچ گرفتم.

    امیر قلعه نویی

    این را از نظر کاریزماتیک و ژست های کار ایشان می گویم…

    – من هیچ وقت نمی توانم علی آقا پروین بشوم. ایشان بزرگتر از ما هستند.

    اما مبنای فکری اینکه یک مربی باید جذبه ای داشته باشد چطور…

    – بالاخره بعضی ها آن جذبه را دارند. شاید چند نفر در یک خانواده باشند که خصوصیات متفاوتی دارند؛ آن هم وقتی در یک خانواده هستند. آدم ها هم با هم فرق دارند و من هر جا بودم این بحث بوده و این مقایسه انجام شده است.

    همه می دانند آقای پروین بعضی اوقات یک رختکن خونین را به وجود می آورند و از چشم های ایشان خون می چکید و همه را از دم تیغ می گذراندند اما در مورد آقای قلعه نویی یکسری ادعاها در مورد رفتارهای تندش مطرح شده و یکسری هم این موضوع را رد کردند…

    – ما این آدم ها را واگذار خدا کردیم. بله، تشر می زنم که مثلا بهت مسئولیت دادم، چرا این کار را نکردی و یکسری کلمات به کار می برم اما خدای نکرده توهین نمی کنم. توهینی که این آقایان می گویند به صورت دشنام بوده من اصلا انجام نداده ام. آقای فرگوسن کفش پرت می کند اما اتفاقات دیگر نمی افتد… واقعا من اگر اینطور بودم پس این آقایان 7، 8 سال چرا با من کار کردند؟ چرا دست به دامن فدراسیون فوتبال می شدند، چرا 45 دقیقه مقابل خانه من می ایستادند. اگر امیر قلعه نویی بد است دو حالت دارد؛ یا از جنس خودش هستید یا دارید دروغ می گویید. مگر می شود بعد از این مدت کار کردن بگویند اینجوری است…

    چه اتفاقی بین شما و برخی بازیکنان می افتد که می گویند مثلا فلان بازیکن پسر قلعه نویی است و همه جا او را با خودش می برد… اما همان بازیکن دشمن شما می شود.

    – من هیچ بازیکنی را با خودم جایی نمی برم. یک نمونه را شما بگویید.

    مثلا سیاوش اکبرپور… او را با خودتان تراکتور بردید یا مهدی رحمتی و …

    – من هیچ کس را با خودم نبردم… سیاوش اکبرپور را از استیل آذین که یک دسته پایین تر رفته بود با خودم بردم یا کمک کردم. امیرحسین صادقی را استقلال بیرون کرده بود… به هر دلیل… من اینها را بردم تراکتور…

    منظور همین است یعنی شما به بازی این بازیکنان اعتقاد داشتید…

    – بله، بالاخره این بازیکن یک شرایط سنی و یک جایگاه فنی دارد… چطور در این سه ساله آمدید حدود 2 میلیارد پول گیرتان آمد آن موقع من خوب بودم بعد از آن بد شدم…

    شاید این بازیکنان ستاره می شوند یک جایی باید بپذیرند تاریخ مصرف آنها برای تیم تمام شده اما شما در یک دوره ای با آنها رفاقت کردید و یک جایی باید خودکار قرمز را بردارید و روی اسم آنها قلم بکشید…

    – احسنت… من از شما یک سوال دارم، دل پیرو مگر از یوونتوس نرفت یا رائول مگر از رئال نرفت… این مصاحبه ها را کرد؟! چرا این مسائل فقط در فوتبال ایران است.

    این مسئله نمی تواند به این خاطر باشد که آنها در دوره ای که با شما کار می کنند یک رفاقتی ایجاد کرده اید که این موضوع، توقع ایجاد کند…

    – من با همه آنها رفاقت کردم و خیلی جاها کمک کردم. نمی خواهم یک جوری مسائل را بگویم اما در مسائل شخصی زندگی خودشان خیلی کمک کردم. یک روز امیر قلعه نویی هم نمی تواند به استقلال کمک کند و باید برود… بازی کردن هم همین طور است. یک موقع شما می توانید و یک موقع نمی توانید…

    مثل علی دایی که گفتید بنزین سبز در تیم ملی و نام او را خط زدید…

    – من علی دایی را خط نزدم…

    اما شما اسم او را خط زدید…

    – بذارید در مورد این قضیه یک توضیح بدهم. وقتی من مربی تیم ملی شدم افشین پیروانی شاهد زنده هست. دو بار ما با محمد دایی صحبت کردیم و گفتیم به علی آقا بگو به من زنگ بزند و می خواهم یک صحبتی با ایشان بکنم و نگفتم چی هست… افشین پیروانی هم شماره را گرفت و بار دوم محمد دایی گفت شما هر کاری که دل تان می خواهد بکنید. گفتم شما به ایشان گفتید من زنگ زدم. من می خواهم در مورد نفرات و انتخاب بازیکنان صحبت کنیم و ایشان گفت هر کاری دوست دارید و دل تان می خواهد بکنید.

    امیر قلعه نویی

    برگردیم به گذشته. به نظر شما پذیرش تیم ملی برای شما زود نبود…

    – نه اصلا اینطور نبود. من بعد از چند سال مربی تیم ملی شدم و با چند جام… یا اول بودیم یا دوم و یا سوم… آخه بعضی ها بی منطق صحبت می کنند. فقط می خواهند یک چیزی بگویند. این هم داستان دارد. من یک روز 8 صبح تلفن خودم را روشن کردم دیدم آقای کیومرث هاشمی به من زنگ زد و گفت اگر آب دستت است بذار زمین بیا پیش من و ایشان پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی را به من داد و خیلی توضیح داد. با این همه من گفتم قبول نمی کنم.

    من استقلال را قهرمان کردم، می خواهم بروم در آسیا با این تیم و یک مقدار با این تیم در آسیا تجربه کنم. گفت بیا تو رفاقت قبول کن که من گفتم این تیم احتیاج به 4 سال زمان دارد. ببینید حتی مسئول تدارکات تیم ملی هم بودن افتخار است اما گفتم شما یک مربی را می خواهید انتخاب کنید باید از این جام جهانی تا جام جهانی بعدی به آن وقت بدهید. آن هم وضعیت تیم ملی در آن موقع که خودتان می دانید بین دو گروه سیاسی گیر کرده بود و چه جریان هایی اتفاق افتاد.

    ما هم همین را می گوییم؛ اگر امیر قلعه نویی پختگی الان را داشت شاید آن موقع قبول نمی کرد…

    – چرا من عملکرد بدی نداشتم…

    نه، منظور ما شرایط است…

    – شرایط را که گفته بودیم. گفتند بیا به مملکت کمک کن… به من می گویند چطور آن جوان رفت روی مین اما شما نمی خواهی این کار را بکنی…

    به نظر می رسد شما را سپر بلا کردند و یادم هست دکتر دادگان آن موقع می گفت من روی پل میرداماد بودم و قلعه نویی به من زنگ زد مشاوره بگیرد و من به او گفتم این کار را نکن و گفتم اینها می خواهند از تو سوءاستفاده کنند.

    – بله، من وظیفه خودم می دانم که همیشه به بزرگتر خودم احترام بگذارم. من آن موقع که دکتر دادگان رییس فدراسیون بود زیاد با ایشان در تماس نبودم اما الان امکان ندارد هر 3، 4 ماه یک بار روی منشی تلفنی ایشان پیام نگذارم. البته الان که دیگر مسئولیت گرفتند به ایشان زنگ نمی زنم. همان موقع زنگ زدم که گفتند این کار را نکن که قصد کردند تو را هزینه کنند.

    فکر می کنید هزینه شدید…

    – فکر می کنم شدم… چون عملکردم بد نبود…

    پس روی مین رفتید بالاخره…

    – نه، من می گویم جوان هایی بودند که روی مین رفتند و به خاطر این آب و خاک اعضا و جوارح شان را دادند… اما من در آن شرایط نمی خواستم قبول کنم و می خواستم با استقلال روم آسیا اما گفتند تو از این گروه بیا بالا و بعد رفتیم گروه مرگ و در ضربات پنالتی باختیم و شدیم خائن و آقایان به عراق می بازند و می شوند قهرمان ملی… ما اردو نمی توانستیم برویم و خدا شاهد است زمین کمپ داشت خشک می شد و من از شهرداری به خاطر اینکه 12 سال آنجا مشغول به کار بودم خواهش کردم این زمین را آبیاری کند.

    یک سال مربی تیم ملی بودم قراردادم 350 میلیون بود و عین یک سال هم در رنکینگ آسیا اول بودیم و با تیم های خوبی بازی می کردیم. با مکزیک، بلاروس و امارات، هامبورگ، اشتوتگارت بازی کردیم و نه با تیم سوم یک تیم … مالزی قرارداد ما تمام شده بود و ما بدون قرارداد رفتیم جام ملت ها… درگیری بود، باید چه کار می کردیم… منتی نیست یا باید نمی رفتیم یا باید به خاطر مملکت مان می رفتیم… حالا می گویند بند ساعت کی روش شده ایرانی…

    همیشه برای تیم ملی با همین ذهنیت قضاوت می کنید…

    – می دانید چرا… یک روز آقای آخوندی من را افطاری دعوت کرد و گفت باید از شما یک حلالیت بطلبیم. گفت آقای علی آبادی گفته هر جا قلعه نویی را دیدید از او حلالیت بطلبید. گفتم مگر چه شده، گفت ایشان گفتند ما سر شما معامله کردیم. آقایان گفتند اگر اساسنامه را ما تایید کنیم شما باید قلعه نویی را بگذارید کنار و بعدها ما فهمیدیم که دلخوری آقایان از این بود که من در برنامه 90 اسم مصطفوی را برده بودم.

    امیر قلعه نویی

    با همین شرایط ذهنی و معامله شدن آیا دوست دارید یک بار دیگر این موقعیت را به دست بیاورید…

    – نه اصلا این را نمی خواهم.

    واقعا نمی شود پذیرفت که یک نفر دوست ندارد سرمربی تیم ملی شود.

    – نه اصلا! نه اینکه به وطنم علاقه نداشته باشم اما دیگر آن علاقه را ندارم و خودم شرایط باشگاهی را بیشتر دوست دارم وگرنه کاری ندارد اگر به آقای صفایی یک بله می گفتم الان سرمربی تیم ملی بودم.

    آن موقع بله ولی ممکن است الان با توجه به آرامشی که در فضای فدراسیون به وجود آمده و خود شما به یک مرز پختگی رسیده باشید این مسئله برای شما قابل قبول باشد…

    – آخر آن موقع من 10، 12سال بود که مربیگری می کردم و فی البداهه نبود… الان پخته تر هستم.

    اما نمی شود پذیرفت که یک نفر علاقه سرمربیگری تیم ملی را در خودش کشته باشد…

    – شاید به این خاطر باشد که اینقدر نامهربانی دیدم…

    رییس فدراسیون هم آیا تاثیر دارد…

    – صددرصد! شما ببینید اگر مدیرعاملانی مثل آقایان ساکت، قریب یا آقای اولیایی باشند کار کردن راحت است.

    به غیر از فتح الله زاده!

    – نه آقای فتح الله زاده هم برای استقلال خدا وکیلی زحمت کشید. حالا اختلاف نظرها همه جا هست اما نمی توان زحمات او را نادیده گرفت. شاید من از او ناراحت باشم و یا او از من ناراحت باشد اما این دلیل نمی شود که زحمات یک نفر را ندید.

    شما الان تقریبا اوایل دهه پنجم زندگی خودتان هستید و در این مقطع چه حسرتی دارید و در کدام بخش از زندگی فوتبالی خودتان اشتباه کردید…

    – حسرت آنچنانی نیست بلکه قسمت نبوده، با این حال خدا را شکر می کنم اما یک جاهایی شاید من در حق یکسری بازیکنان کم لطفی کرده باشم اما این به خاطر دید فنی بوده و اینجا از آنها حلالیت می طلبم…

    خودتان شخصی نشده به آنها بگویید و حلالیت بطلبید!

    – چرا، سیروس، مهدی هاشمی نسب بوده اما خدا را گواه می گیرم که به خاطر منافع استقلال بوده و دید فنی بود و فقط این بود. باور کنید هیچ کاری را روی غرض و نفس اماره انجام ندادم.

    چه کسی رو خیلی دوست دارید بگویید که اشتباه کردم به او کمک کردم…

    – اگر کمکی بوده که به خاطر خدا بوده.

    یعنی با خودتان نگفتید از انجام این کار پشیمان شدید…

    – نه اصلا!

    موقع سال تحویل چه کسی را حلال و چه کسی را واگذار به خدا می کنید…

    – بعضی ها را آدم حلال نمی کند و بعضی ها را برایشان دعا می کند. تحویل سال نو لحظه مقدسی است که انسان باید خودش را پالایش کند…

    دستاوردی بوده که به دنبال آن باشید…

    – من از یک چیزی حسرت خوردم، نگذاشتند ما برنامه تیم ملی را پیاده کنیم. ما تیم ملی ب درست کردیم، تیم ملی زیر 23 سال را درست کردیم و واقعا نگذاشتن و این یک حسرت برای من است. من از مربیان برزیلی این کار را دیدم و چنین کاری انجام دادم…

    در مورد آینده چطور به بازنشستگی فکر کردید…

    – خیلی زود است…

    با این فشارها از فوتبال زده نشدید…

    – زده شدیم اما شاید بریم یه ریکاوری کنیم و یک سالی از ایران بروم… شاید یک سالی برم رفرش کنم…

    امیر قلعه نویی

    آیا قرار است تمرین تیمی را ببینید یا دوره های حرفه ای تر را بگذرانید…

    – نه، اصلا می خواهم از فوتبال دور باشم.

    یعنی اصلا!

    – شاید آنجا که ما برویم فوتبال آنچنانی نداشته باشد…

    دوشنبه شب ها چه می کنید؟

    – باور کنید خوابم و معمولا ساعت 11 تا 11:30 می خوابم.

    یعنی 90 را نگاه نمی کنید؟

    – باور کنید نه چون من ساعت 6 از خواب بلند می شوم و فرصتی نمی شود…

    شاید دلیل آ« این است که اختلاف دارید… یا حاج خانم به خاطر این مسائل که اعصاب تان خرد می شود نمی گوید بروید و بخوابید…

    – چرا.

    در مقطعی کارتان با نود به شکایت هم کشید.

    – البته عادل قداست فوتبال ما را شکاند و حرمت ها را از بین برد. اگر 10 سال دیگه یکی زد تو گوش باباش بدانید برنامه 90 خیلی تاثیر دارد… یکی از لحظه ها در جایی بود که آقای عابدینی را مقابل باغمیشه قرار داد… عابدینی آدمی است که سال ها برای این فوتبال زحمت کشیده و یک مدیر بزرگ است…

    چرا خیلی ها مثل شما فکر نمی کنند، حتی با عادل هم تماس می گیرند…

    – آدم ها با هم فرق دارند… در یک خانواده یک خواهر یک طور است و برادر طور دیگر… مهم این است که هر کسی خودش باشد…

    در این چند وقت سعی نکردید پشت خط برنامه 90 بروید…

    – نه اصلا!

    اینکه شما نروید آنجا حرف بزنید فکر نمی کنید در مورد تیم تان اجحاف می شود…

    – شده دیگر… چقدر دیگر باید بشود…

    امیر قلعه نویی

    بیرون از فضای استودیو تا حالا این ارتباط برقرار نشده و آیا اگر جایی با هم باشید آیا می نشینید این گلایه ها را رو در رو بکنید…

    – یک بار در کمپ استقلال ایشان را دیدیم و در حد یک سلام و علیک بود و وقت نشد…

    ریشه اختلاف از آن سمت فکر کنم به جایی برگردد که شما یک بار گفته بودید برادر ایشان در آوردن برخی لژیونرها نقش داشته و آن را عادل یک جور تهمت تلقی کرد…

    – من اصلا اختلافم با عادل سر همین حرف هاست که زدم… نه اصلا به خاطر نشان دادن ویدیو پسر من و ناحق نوشتن… چطور او ناحق بگوید ما نگوییم و حق ناراحت شدن نداریم… من حرفم این است که عادل فردوسی پور قداست فوتبال ما را از بین برد… بزرگ و کوچکی را در فوتبال ما از بین برد…

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • X