جدیدترین ها در سایت جدیده
خودکار-جادویی
  • اخبار
  • استخدام جدید
  • دینی و مذهبی
  • دنیای تکنولوژی و فناوری
  • اخبار اقتصادی
  • دنیای خودرو
  • داشتن دقایقی آرام با اشعاری لطیف و کوتاه

    مجموعه : مطالب گوناگون

    شعرهای کوتاه زیبا,اشعار کوتاه,اشعار دلنشین,رسول یونان,اشعار رسول یونان

    اشعار کوتاه و زیبا
    دلــــــــــــــــــت که شکست،
    ســـــــــــــــرت را بگیر بـــــــــــــالا ..!
    تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
    حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است..
    مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ،
    مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
    صبور باش و ساکت.
    بغضت را پنهان کن،
    رنجت را پنهان تر….!

    ……………………………………………………………………………………….

    دلم می خواست،

    با تو باشم در گوشه ای از دنیا

    تنهای تنها،

    در کنار تو.

    اما

    افسوس دست روزگار خیلی زود

    آهنگ جدائی را می خواند.

    اکنون

    در کنار خاطراتم،

    تو را زنده می بینم ای یگانه هستی ام …

    ……………………………………………………………………………………….

     «در ایستگاه»

    دیگر منتظر کسی نیستم

    هر که آمد

    ستاره از رویاهایم دزدید

    هر که آمد

    سفیدی از کبوترانم چید

    هر که آمد

    لبخند از لب‌هایم برید

    منتظر کسی نیستم

    از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

    رسول یونان

    ……………………………………………………………………………………….

    تو باور نکن اما من عاشقم
    به یادم هست آن سوز زمستان را عزیزا…
    که چون خورشید بر یخبسته جان من دمیدی.
    بیادم هست آن پاییز غمزا را که….
    … تنها بودم و تنها ، تو اما ناگهان از راه رسیدی …
    …کبوتر وار از این شاخه به آن شاخه پریدی.
    مقصد، از مقصود ماهم دور تر
    راه ناهموار بود و همسفر ناجورتر
    در نهایت ،بی نهایت خفته بود
    دل مردد بود ،و هم آشفته بود
    آسمان تاریکتر هر لحظه شد
    گفتگوها از جنس باران شد
    جز جدایی چاره ایی بهتر نبود…؟؟؟
    یا لحظه ایی شیرینتر از آخر نبود…؟..

    ……………………………………………………………………………………….

        مگسی را کشتم

    نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

    و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

    طفل معصوم به دور سر من می چرخید،

    به خیالش قندم

    یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

    ای دو صد نور به قبرش بارد؛

    مگس خوبی بود…

    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

    مگسی را کشتم …!

    حسین پناهی

    ……………………………………………………………………………………….

    دیدی چه طور اسیر اون چشات شدم

    دیوونه ی نگاهت و عاشق خنده هات شدم

    کاش بدونی که من همش به یادتم

    تو تک تک ثانیه ها و لحظه هام

    برای دیدنت،در انتظارتم

    دلم برای اون صدات

    برای اون شیطونیات

    برای رقصیدن برق اون نگات

    برای لبخند قشنگ اون لبات

    تنگ شده،کاش بیای پیشم

    با رفتنت تنها میشم

    کاش بدونی که بعد تو

    من شریک غمها میشم

    ……………………………………………………………………………………….

    این شهر…

    ین شهر

    شهر قصه های مادر بزرگ نیست

    که زیبا و آرام باشد

    آسمانش را

    هرگز آبی ندیده ام

    من از اینجا خواهم رفت

    و فرقی هم نمی کند

    که فانوسی داشته باشم یا نه

    کسی که می گریزد

    از گم شدن نمی ترسد.

    رسول یونان

    ……………………………………………………………………………………….

    به سلام ها دل نمی بندم،

    از خداحافظی ها غمگین نمی شوم،
    دیگر عادت کرده ام
    به تکرار ِیکنواخت ِدوری و دوستی

    خورشید و ماه !!!

    دیدگاه کاربران

    %d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه